مطالب درس ادبیات فارسی
زندگینامه قیصر امین پور

 زندگینامه قیصر امین پور

در دوم‌ اردیبهشت‌ ماه‌ 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.

بازدید : 36028 نفر

نام : قیصر نام خانوادگی : امین پور تاریخ تولد : 1338/2/2 مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی --------------------------------------

در دوم  اردیبهشت  ماه  1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران  کودکی  و تحصیلات  ابتدایی  را در زادگاهش  گذراند و برای  ادامه  تحصیل  به  دزفول  رفت.امین پور در سال  1357 دیپلم  تجربی  گرفت  و سپس  تحصیلات  دانشگاهی  خود را در رشته  دامپزشکی  در دانشگاه  تهران  آغاز کرد. وی  در سال  1358 با انصراف  از رشته  دامپزشکی، به  جمع  دانشجویان  علوم  اجتماعی  پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال  1363 تغییررشته  داد و تحصیلات  خود را در رشته  زبان  و ادبیات  فارسی  دانشگاه  تهران  دنبال  کرد و در بهمن  ماه  سال  1376 با دریافت  مدرک  دکترای  زبان و ادبیات  فارسی  از دانشگاه  تهران  فارغ التحصیل  شد.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

دکتر قیصر امین پور از زمرهِ  شاعرانی  بود  که  از همان  آغاز فعالیت های  حوزه  هنری  به  جمع  گروه  شعر آنجا پیوست  و همگام  با سایر شاعران  فعال  حوزه  هنری  در بسیاری  از شب های  شعر برگزار شده  در جبهه های  دفاع  مقدس  شرکت  کرد و در مناطق  مختلف  عملیاتی  به  شعرخوانی  پرداخت.او  عضو شورای  شعر و ادبیات  حوزه  بود و در تشکیل  جلسات  شعرخوانی  و نقد و بررسی  شعر و تشویق  و ترغیب  شاعران  جوان  انقلاب  نقش  مؤ ثر و ارزنده ای  داشت. سپس  به  جمع  نویسندگان  و شورای  سردبیری  مجله  سروش  نوجوان  پیوست .همچنین دکتر امین پور به  تدریس  زبان  و ادبیات  فارسی  در دانشگاه  اشتغال  داشت. وی  در آخرین  روزهای  سال  1377 دچار سانحه  تصادف  در جاده  کناره  شمال  گردید و به  شدت  مجروح  شد.شدت  جراحات  وارده  به  دکتر امین پور به  حدی  بود که  وی  به  دفعات  تحت  عمل های  مختلف  جراحی  قرار گرفته  و برای  ادامه  معالجات  برای  مدت  کوتاه  به  کشور انگلستان  اعزام  شد. وی  در سال  1381 تحت  عمل  پیوند کلیه  قرار گرفت  و بهبودی  نسبی  یافت.دکتر قیصر امین پور در سال  1367 از مؤ سسه  گسترش  هنر، جایزه  ویژه  نیما یوشیج  را دریافت  کرد. همچنین در سال  1378 از سوی  وزارت  فرهنگ  و ارشاد اسلامی  به  عنوان  یکی  از شاعران  برتر دفاع  مقدس  در دهه های  60 و 70 برگزیده  شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور
آثار: طوفان در پرانتز(نثر ادبی)                    ۱۳۶۵      منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان)     ۱۳۶۵ مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان)     ۱۳۶۸ بی بال پریدن (نثر ادبی)                      ۱۳۷۰ مجموعه شعر آینه های ناگهان              ۱۳۷۲ به قول پرستو (شعر نوجوان)                ۱۳۷۵ گزینه اشعار ( مروارید)                         ۱۳۷۸ مجموعه شعر گل ها همـه آفتابگردان اند  ۱۳۸۰ دستور زبان عشق                             ۱۳۸۶ ---------------------------------------------  

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

حسرت همیشگی: حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود

 
دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها

اي حُسن يوسف دكمــه پيراهن ِ تـو

دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو

جز در هواي تو مرا سير و سفر نيست 

 گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو:

آغاز فروردين چشمت، مشهد من 

 شيراز من ارديبهشتِ دامن تـــو

هر اصفهان ابرويت نصف جهانـــم 

 خرماي خوزستانِ من خنديدن تو

من جز براي تو نمي خواهــم خودم را 

 اي از همه من هاي من بهتر، منِ تو

هر چيز و هر كس رو به سويي در نمازند 

 اي چشـــم هاي من، نمــاز ِ ديدن تـــو!

حيران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد 

 منظومــه دل بـــر مدار روشن تــــو

 

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

قیصر امین پور

قیصر امین پور در میان همه اشعارش شعری دارد که می‌توان آن را بی بدیل در جامعه هنری دانست چرا که شاید بتوان گفت تنها شاعری که توانست به زیبایی شعری بسراید که هم حال و هوای اول مهر را داشته باشد و هم یادآور حماسه عاشورا و دفاع مقدس باشد قیصر است. شعری که حتی اگر آن را هزاران بار هم بخوانی باز روز اول مهر تنها شعری که در ذهنت تداعی می‌شود و ناخودآگاه زمزمه می‌کنی این است:

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

:: موضوعات :: شعر مناسبتی، اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور / درخت سبز
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

تو اگر نبودی ای درخت سبز سبزه و گل و بهار هم نبود این هوای خوب و سایه های خیس در کنار جویبار هم نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاخه ای نبود و لانه ای نبود بر لب پرنده روی سیم برق شوق خواندن ترانه ای نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز زنده ای نبود و زندگی نبود باد را به بهانه ای و زندگی مرغ را پر پرندگی نبود
رقص برگ های تو اگر نبود یک نسیم ساده هم نمی وزید میوه ی رسیده ای به دست ما دست ما به میوه ای نمی رسید
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاعری بهار را نمی سرود خط کش و مداد میز و صندلی دفتر و کتاب و شعر هم نبود
شاعر : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
 

شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش

 

     بوی بهار می شنوم از صدای تو

     نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

     ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

     ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

     ای صورت تو آیه و آیینه خدا

     حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

     صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

     آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

     رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

     تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

     چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

     ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو

     امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

     فردا عصای خستگی ام شانه های تو

     در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

     چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

     همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

     آواز آسمانیشان لای لای تو

     بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:

     یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

      این حال و عالمی که تو داری، برای من

      دار و ندار و جان و دل من برای تو

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم / ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم... (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، شعرهای مربوط به فصل پاییز
 
 
 
 
 
و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
حرف‌های ما هنوز ناتمام .... تا نگاه می‌کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آن‌که با خبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان          چقدر زود                      دیر می‌شود!

 

قیصر امین ‌پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
نی نامه قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی، نوای بی نوایی است هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانگاهی است از نی علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در اندیشه ی نی که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟

سری سرمست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه ی او غم غربت، غم دیرینه ی او

غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بر دارد اشتر که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی! عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند نیستان را به آتش میکشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سر و سامانی عشق! به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق عالم در هیاهوست تمام فتنه ها زیر سر اوست

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر منتشر نشده قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
روزی شبیه فردا ... قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها...
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد !
* * *
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها...
هر روز بی تو روز مبادا است !

 

(قیصر امین پور)

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
اول مهر - قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

از قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
 
 
 
 
اشعار استاد قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
با تو ام ای لنگر تسکین! ای تکان های دل! ای آرامش ساحل! با تو ام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی! ای کبودِ ارغوانی! ای بنفشابی! با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین! با تو ام ای شادی غمگین! با تو ام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هر چه هستی باش! ای کاش… نه،جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش!

 

استاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر سایه از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
قیصر امین پور :

 

این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

 

دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیـــم خسوف  و  تیـرگـــی مـــاه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود

دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب»

آن سایه ای که در دل شب راه می رود

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
خدایا یک نفس آواز! آواز!

 

دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!

بیا بال و پر ما را بیاموز

به قدر یک قفس پرواز پرواز!

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، دو بیتی
 
 
 
 
 
از اشعار ماندگار قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

زنده یاد قیصر امین پور

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان! ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر! آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح! مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر ای مسافر غریب، در دیار خویشتن با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر! از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر! این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

 

از قیصر امین پور به یاد علی شریعتی

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از اشعار ناب قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک

چوبه های دار نیستند

میوه های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ های زرد را

زیر پای خویش ،سرزنش کنی

خش خشی به گوش میرسد:

برگهای بی گناه،

با زبان ساده اعتراف میکنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می خورد!

 

از : قیصر امین پور
:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر کودکی از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سير و سفر آغاز كرد

 

باز هم با دست هاي كودكي

سفره ي تنگ دلم را باز كرد

 

باز برگشتم به آن دوران دور

روزهاي خوب و بازي هاي خوب

 

قصه هاي ساده ي مادر بزرگ

در هواي گرم شب هاي جنوب

 

رختخوابي پهن، روي پشت بام

كوزه هاي خيس، با آب خنك

 

بوي گندم، بوي خوب كاهگل

آسمانِ باز و مهتاب خنك

 

از فراز تپه مي آمد به گوش

زنگ دور و مبهم زنگوله ها

 

كوچه هاي روستا ، تنگ غروب

محو مي شد در غبار گله ها

 

هاي و هوي كوچه هاي شيطنت

دست دادن با مترسك هاي باغ

 

حرف هاي آسمان و ريسمان

حرف هاي يك كلاغ و چل كلاغ

 

روزهاي دسته گل دادن به آب

چيدن يك دسته گل از باغچه

 

جست و جوي عينك مادر بزرگ

توي گرد و خاك روي طاقچه

 

فصل خيش و فصل كشت و فصل كار

فصل خرمنجا و خرمن كوب بود

 

خواندن  خط هاي در هم توي ماه

خواب هاي روي خرمن خوب بود

 

روزهاي خرمن افشاني كه بود

خوشه ها در باد مي رقصيد شاد

 

دانه هاي گندم و جو را زكاه

پاك مي كرديم با آهنگ باد

 

در دل شبهاي مهتابي كه نور

مثل باران مي چكيد از آسمان

 

مي كشيديم از سر شب تا سحر

بارهاي كاه را تا كاهدان

 

آسمان ها در مسير كهكشان

ريزه هاي ماه را مي ريختند

 

اسب ها از بارشان ، در طول راه

ريزه هاي كاه را مي ريختند

 

ريزه هاي كاه خطي مي كشيد

از سر خرمن به سوي كاه دان

 

 

كهكشاني ديده مي شد در زمين

كهكشانِ ديگري در آسمان

 

توي خرمنجاي خاكي كيف داشت

بازي پرتاب « توپ آتشي » 

 

« دوز » بازي هاي بي دوز و كلك

جنگ با « تير و كمان هاي كِشي »

 

جنگ مردان مثل جنگ واقعي

جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود

 

جنگ ما مانند « جنگ زر گري »

گرچه پر آشوب، اما خوب بود

 

مرگ ما يك چشم بستن بود و بس

خون ما در جنگها بي رنگ بود

 

هفت تير چوبي ما بي صدا

اسب هاي چوبي ما لنگ بود

 

آسياهاي قديمي خوب بود

دوستي هاي صميمي خوب بود

 

گر چه ماشينهاي ما كوكي نبود

باز « ماشينهاي سيمي خوب بود»

 

ظهر ها بعد از شنا و خستگي

ماسه هاي نرم كارون كيف داشت

 

وقت بيماري كه مي رفتيم شهر

سينماي گنج قارون كيف داشت

 

روزها در كوچه هاي رو ستا

ديدن ملاي مكتب ترس داشت

 

ديدن جن توي حمام خراب

ديدن يك سايه در شب ترس داشت

 

چشم ها، هول و هراس ثبت نام

دست ها، بوي كتاب تازه داشت

 

گر چه كيف ما پر از دلشوره بود

باز هم دلشوره ها اندازه داشت

 

« باز باران با ترانه » مي گرفت

دفتر« تصميم كبري » خيس بود

 

« خاله مرجان » و خروس ساده اش

كه پر و بالش سرا پا خيس بود

 

روز هاي باد و باران تگرگ

تيله بازي هاي ما با آسمان 

 

تيله هاي شيشه اي از پشت بام

صاف، غِل مي خورد توي ناودان

 

بعضي از شب ها كه مهمان داشتيم

گرم و روشن بود ايوان و اتاق

 

مي نشستيم از سر شب تا سحر

فال حافظ بود و گرماي اجاق

 

« هفت بند » كهنه ي « كاكا علي »

ناله اش مثل صداي آب بود

 

شاهنامه خواني « عامو رضا »

داستانش رستم و سهراب بود

 

ياد شربت هاي شيرين و خنك

توي ظهر داغ عاشورا به خير ! 

 

ياد آشِ نذري همسايه ها

روضه ها و نوحه خواني ها به خير!

 

ياد ماه روزه و شب هاي قدر

ياد آن پيراهن مشكي به خير!

 

ياد آن افطارهاي نيمه وقت

روزه هاي كله گنجشكي به خير!

 

قهرها و آشتي هاي قشنگ

با زبان آشناي « زرگري »

 

يك دوچرخه، چند چشم منتظر

بعد از آن هم بوي چسب پنچري

 

چال مي كرديم زير يك درخت

لاشه ي گنجشك هاي مرده را

 

" چينه " مي داديم نزديك اجاق

جوجه هاي زرد سرما خورده را

 

خواب مي رفتيم روي سبزه ها

سير مي كرديم روي آسمان

 

راه مي رفتيم روي ابرها

تاب مي بستيم بر رنگين كمان ...

 

 ناگهان آن روزها را باد برد

روزهايي را كه گل مي كاشتيم

 

روزهايي كه كلاه باد را

از سرش با خنده برمي داشتيم

 

بال هاي كاغذي آتش گرفت

قصه هاي كودكي از ياد رفت

 

خاك بازي هاي ما را آب برد

بادبادك هاي ما بر باد رفت

 

آه، آيا مي توان آغاز كرد

باز اين راهِ به پايان برده را؟

 

مي توان در كوچه ها احساس كرد،

باز بوي خاكِ باران خورده را؟

 

 مي توان يك بار ديگر باز هم

بال هاي كودكي را باز كرد؟

از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

ما در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید ...

در عصر قاطعیتِ تردید

عصر جدید

عصری که هیچ اصلی

جز اصل احتمال ، یقینی نیست

اما من

بی نام تو

حتی یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو عین الیقین من

قطعیت نگاه تو دین من است

من از تو ناگزیرم

من بی نام ناگزیر تو می میرم . . .

شعر از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از شعرهای قشنگ قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

این ترانه بوی نان نمی‌دهدبوی حرف دیگران نمی‌دهد

سفرهء دلم دوباره باز شدسفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی استبوی شعر و داستان نمی‌دهد:

با سلام و آرزوی طول عمرکه زمانه این زمان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شودروی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچهیک دریچه، آسمان نمی‌دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تنگر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!

فرصتی برای دوست داشتننوبتی به عاشقان نمی‌دهد

هیچ کس برایت از صمیم دلدست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو راهدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های‌و‌هوی گرگ و میشدل به هی‌هی شبان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بیکرانکس نشان ز بیکران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و کسنام دیگری بدان نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهرباننان و گل به میهمان نمی‌دهد

ناامیدم از زمین و از زمانپاسخم نه این ، نه آن…نمی‌دهد

پاره‌های این دل شکسته راگریه هم دوباره جان نمی‌دهد 

خواستم که با تو درد دل کنمگریه‌ام ولی امان نمی‌دهد

 از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
ــ شعر اندکی طولانی است اما . . . قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

پیش نوشت :

ــ کمی حوصله کنید ...

ــ شعر اندکی طولانی است اما . . .

.

.

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید :

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی های ساده

و با همان امضا ، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم

گاهی

ــ از تو چه پنهان ــ

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال ، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدن بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

 

از جمله دیشب هم

دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود »

من کاملن تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جوراب هایم را اتو کردم

تنها ــ حدود هفت فرسخ ــ در اتاقم راه رفتم

با کفش هایم گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه ی موهوم

دنبال آن مجهول می گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه

بوی تمام یاس های آسمانی

احساس می شد

دیشب دوباره

بی تاب در بیم درختان تاب خوردم

از نردبات ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیب هایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ِ ابرهای تُرد

یک پاره از مهتاب خوردم !

 

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی میشی است

و برخلاف سالهای پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم

دیشب برای اولین بار

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست

 

این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نمی دانم

 

گاهی برای یادبود ِ لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

 

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ِ ناشناس ِ شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل ِ بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند .

اما

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم

رفتار من عادی است ...

 

از : زنده یاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:34  توسط علیرضا سورانی   | 

زندگینامه قیصر امین پور

 زندگینامه قیصر امین پور

در دوم‌ اردیبهشت‌ ماه‌ 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.

بازدید : 36028 نفر

نام : قیصر نام خانوادگی : امین پور تاریخ تولد : 1338/2/2 مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی --------------------------------------

در دوم  اردیبهشت  ماه  1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران  کودکی  و تحصیلات  ابتدایی  را در زادگاهش  گذراند و برای  ادامه  تحصیل  به  دزفول  رفت.امین پور در سال  1357 دیپلم  تجربی  گرفت  و سپس  تحصیلات  دانشگاهی  خود را در رشته  دامپزشکی  در دانشگاه  تهران  آغاز کرد. وی  در سال  1358 با انصراف  از رشته  دامپزشکی، به  جمع  دانشجویان  علوم  اجتماعی  پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال  1363 تغییررشته  داد و تحصیلات  خود را در رشته  زبان  و ادبیات  فارسی  دانشگاه  تهران  دنبال  کرد و در بهمن  ماه  سال  1376 با دریافت  مدرک  دکترای  زبان و ادبیات  فارسی  از دانشگاه  تهران  فارغ التحصیل  شد.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

دکتر قیصر امین پور از زمرهِ  شاعرانی  بود  که  از همان  آغاز فعالیت های  حوزه  هنری  به  جمع  گروه  شعر آنجا پیوست  و همگام  با سایر شاعران  فعال  حوزه  هنری  در بسیاری  از شب های  شعر برگزار شده  در جبهه های  دفاع  مقدس  شرکت  کرد و در مناطق  مختلف  عملیاتی  به  شعرخوانی  پرداخت.او  عضو شورای  شعر و ادبیات  حوزه  بود و در تشکیل  جلسات  شعرخوانی  و نقد و بررسی  شعر و تشویق  و ترغیب  شاعران  جوان  انقلاب  نقش  مؤ ثر و ارزنده ای  داشت. سپس  به  جمع  نویسندگان  و شورای  سردبیری  مجله  سروش  نوجوان  پیوست .همچنین دکتر امین پور به  تدریس  زبان  و ادبیات  فارسی  در دانشگاه  اشتغال  داشت. وی  در آخرین  روزهای  سال  1377 دچار سانحه  تصادف  در جاده  کناره  شمال  گردید و به  شدت  مجروح  شد.شدت  جراحات  وارده  به  دکتر امین پور به  حدی  بود که  وی  به  دفعات  تحت  عمل های  مختلف  جراحی  قرار گرفته  و برای  ادامه  معالجات  برای  مدت  کوتاه  به  کشور انگلستان  اعزام  شد. وی  در سال  1381 تحت  عمل  پیوند کلیه  قرار گرفت  و بهبودی  نسبی  یافت.دکتر قیصر امین پور در سال  1367 از مؤ سسه  گسترش  هنر، جایزه  ویژه  نیما یوشیج  را دریافت  کرد. همچنین در سال  1378 از سوی  وزارت  فرهنگ  و ارشاد اسلامی  به  عنوان  یکی  از شاعران  برتر دفاع  مقدس  در دهه های  60 و 70 برگزیده  شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور
آثار: طوفان در پرانتز(نثر ادبی)                    ۱۳۶۵      منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان)     ۱۳۶۵ مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان)     ۱۳۶۸ بی بال پریدن (نثر ادبی)                      ۱۳۷۰ مجموعه شعر آینه های ناگهان              ۱۳۷۲ به قول پرستو (شعر نوجوان)                ۱۳۷۵ گزینه اشعار ( مروارید)                         ۱۳۷۸ مجموعه شعر گل ها همـه آفتابگردان اند  ۱۳۸۰ دستور زبان عشق                             ۱۳۸۶ ---------------------------------------------  

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

حسرت همیشگی: حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود

 
دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها

اي حُسن يوسف دكمــه پيراهن ِ تـو

دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو

جز در هواي تو مرا سير و سفر نيست 

 گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو:

آغاز فروردين چشمت، مشهد من 

 شيراز من ارديبهشتِ دامن تـــو

هر اصفهان ابرويت نصف جهانـــم 

 خرماي خوزستانِ من خنديدن تو

من جز براي تو نمي خواهــم خودم را 

 اي از همه من هاي من بهتر، منِ تو

هر چيز و هر كس رو به سويي در نمازند 

 اي چشـــم هاي من، نمــاز ِ ديدن تـــو!

حيران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد 

 منظومــه دل بـــر مدار روشن تــــو

 

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

قیصر امین پور

قیصر امین پور در میان همه اشعارش شعری دارد که می‌توان آن را بی بدیل در جامعه هنری دانست چرا که شاید بتوان گفت تنها شاعری که توانست به زیبایی شعری بسراید که هم حال و هوای اول مهر را داشته باشد و هم یادآور حماسه عاشورا و دفاع مقدس باشد قیصر است. شعری که حتی اگر آن را هزاران بار هم بخوانی باز روز اول مهر تنها شعری که در ذهنت تداعی می‌شود و ناخودآگاه زمزمه می‌کنی این است:

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

:: موضوعات :: شعر مناسبتی، اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور / درخت سبز
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

تو اگر نبودی ای درخت سبز سبزه و گل و بهار هم نبود این هوای خوب و سایه های خیس در کنار جویبار هم نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاخه ای نبود و لانه ای نبود بر لب پرنده روی سیم برق شوق خواندن ترانه ای نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز زنده ای نبود و زندگی نبود باد را به بهانه ای و زندگی مرغ را پر پرندگی نبود
رقص برگ های تو اگر نبود یک نسیم ساده هم نمی وزید میوه ی رسیده ای به دست ما دست ما به میوه ای نمی رسید
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاعری بهار را نمی سرود خط کش و مداد میز و صندلی دفتر و کتاب و شعر هم نبود
شاعر : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
 

شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش

 

     بوی بهار می شنوم از صدای تو

     نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

     ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

     ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

     ای صورت تو آیه و آیینه خدا

     حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

     صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

     آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

     رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

     تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

     چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

     ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو

     امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

     فردا عصای خستگی ام شانه های تو

     در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

     چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

     همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

     آواز آسمانیشان لای لای تو

     بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:

     یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

      این حال و عالمی که تو داری، برای من

      دار و ندار و جان و دل من برای تو

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم / ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم... (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، شعرهای مربوط به فصل پاییز
 
 
 
 
 
و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
حرف‌های ما هنوز ناتمام .... تا نگاه می‌کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آن‌که با خبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان          چقدر زود                      دیر می‌شود!

 

قیصر امین ‌پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
نی نامه قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی، نوای بی نوایی است هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانگاهی است از نی علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در اندیشه ی نی که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟

سری سرمست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه ی او غم غربت، غم دیرینه ی او

غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بر دارد اشتر که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی! عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند نیستان را به آتش میکشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سر و سامانی عشق! به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق عالم در هیاهوست تمام فتنه ها زیر سر اوست

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر منتشر نشده قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
روزی شبیه فردا ... قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها...
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد !
* * *
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها...
هر روز بی تو روز مبادا است !

 

(قیصر امین پور)

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
اول مهر - قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

از قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
 
 
 
 
اشعار استاد قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
با تو ام ای لنگر تسکین! ای تکان های دل! ای آرامش ساحل! با تو ام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی! ای کبودِ ارغوانی! ای بنفشابی! با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین! با تو ام ای شادی غمگین! با تو ام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هر چه هستی باش! ای کاش… نه،جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش!

 

استاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر سایه از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
قیصر امین پور :

 

این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

 

دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیـــم خسوف  و  تیـرگـــی مـــاه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود

دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب»

آن سایه ای که در دل شب راه می رود

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
خدایا یک نفس آواز! آواز!

 

دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!

بیا بال و پر ما را بیاموز

به قدر یک قفس پرواز پرواز!

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، دو بیتی
 
 
 
 
 
از اشعار ماندگار قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

زنده یاد قیصر امین پور

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان! ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر! آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح! مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر ای مسافر غریب، در دیار خویشتن با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر! از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر! این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

 

از قیصر امین پور به یاد علی شریعتی

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از اشعار ناب قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک

چوبه های دار نیستند

میوه های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ های زرد را

زیر پای خویش ،سرزنش کنی

خش خشی به گوش میرسد:

برگهای بی گناه،

با زبان ساده اعتراف میکنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می خورد!

 

از : قیصر امین پور
:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر کودکی از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سير و سفر آغاز كرد

 

باز هم با دست هاي كودكي

سفره ي تنگ دلم را باز كرد

 

باز برگشتم به آن دوران دور

روزهاي خوب و بازي هاي خوب

 

قصه هاي ساده ي مادر بزرگ

در هواي گرم شب هاي جنوب

 

رختخوابي پهن، روي پشت بام

كوزه هاي خيس، با آب خنك

 

بوي گندم، بوي خوب كاهگل

آسمانِ باز و مهتاب خنك

 

از فراز تپه مي آمد به گوش

زنگ دور و مبهم زنگوله ها

 

كوچه هاي روستا ، تنگ غروب

محو مي شد در غبار گله ها

 

هاي و هوي كوچه هاي شيطنت

دست دادن با مترسك هاي باغ

 

حرف هاي آسمان و ريسمان

حرف هاي يك كلاغ و چل كلاغ

 

روزهاي دسته گل دادن به آب

چيدن يك دسته گل از باغچه

 

جست و جوي عينك مادر بزرگ

توي گرد و خاك روي طاقچه

 

فصل خيش و فصل كشت و فصل كار

فصل خرمنجا و خرمن كوب بود

 

خواندن  خط هاي در هم توي ماه

خواب هاي روي خرمن خوب بود

 

روزهاي خرمن افشاني كه بود

خوشه ها در باد مي رقصيد شاد

 

دانه هاي گندم و جو را زكاه

پاك مي كرديم با آهنگ باد

 

در دل شبهاي مهتابي كه نور

مثل باران مي چكيد از آسمان

 

مي كشيديم از سر شب تا سحر

بارهاي كاه را تا كاهدان

 

آسمان ها در مسير كهكشان

ريزه هاي ماه را مي ريختند

 

اسب ها از بارشان ، در طول راه

ريزه هاي كاه را مي ريختند

 

ريزه هاي كاه خطي مي كشيد

از سر خرمن به سوي كاه دان

 

 

كهكشاني ديده مي شد در زمين

كهكشانِ ديگري در آسمان

 

توي خرمنجاي خاكي كيف داشت

بازي پرتاب « توپ آتشي » 

 

« دوز » بازي هاي بي دوز و كلك

جنگ با « تير و كمان هاي كِشي »

 

جنگ مردان مثل جنگ واقعي

جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود

 

جنگ ما مانند « جنگ زر گري »

گرچه پر آشوب، اما خوب بود

 

مرگ ما يك چشم بستن بود و بس

خون ما در جنگها بي رنگ بود

 

هفت تير چوبي ما بي صدا

اسب هاي چوبي ما لنگ بود

 

آسياهاي قديمي خوب بود

دوستي هاي صميمي خوب بود

 

گر چه ماشينهاي ما كوكي نبود

باز « ماشينهاي سيمي خوب بود»

 

ظهر ها بعد از شنا و خستگي

ماسه هاي نرم كارون كيف داشت

 

وقت بيماري كه مي رفتيم شهر

سينماي گنج قارون كيف داشت

 

روزها در كوچه هاي رو ستا

ديدن ملاي مكتب ترس داشت

 

ديدن جن توي حمام خراب

ديدن يك سايه در شب ترس داشت

 

چشم ها، هول و هراس ثبت نام

دست ها، بوي كتاب تازه داشت

 

گر چه كيف ما پر از دلشوره بود

باز هم دلشوره ها اندازه داشت

 

« باز باران با ترانه » مي گرفت

دفتر« تصميم كبري » خيس بود

 

« خاله مرجان » و خروس ساده اش

كه پر و بالش سرا پا خيس بود

 

روز هاي باد و باران تگرگ

تيله بازي هاي ما با آسمان 

 

تيله هاي شيشه اي از پشت بام

صاف، غِل مي خورد توي ناودان

 

بعضي از شب ها كه مهمان داشتيم

گرم و روشن بود ايوان و اتاق

 

مي نشستيم از سر شب تا سحر

فال حافظ بود و گرماي اجاق

 

« هفت بند » كهنه ي « كاكا علي »

ناله اش مثل صداي آب بود

 

شاهنامه خواني « عامو رضا »

داستانش رستم و سهراب بود

 

ياد شربت هاي شيرين و خنك

توي ظهر داغ عاشورا به خير ! 

 

ياد آشِ نذري همسايه ها

روضه ها و نوحه خواني ها به خير!

 

ياد ماه روزه و شب هاي قدر

ياد آن پيراهن مشكي به خير!

 

ياد آن افطارهاي نيمه وقت

روزه هاي كله گنجشكي به خير!

 

قهرها و آشتي هاي قشنگ

با زبان آشناي « زرگري »

 

يك دوچرخه، چند چشم منتظر

بعد از آن هم بوي چسب پنچري

 

چال مي كرديم زير يك درخت

لاشه ي گنجشك هاي مرده را

 

" چينه " مي داديم نزديك اجاق

جوجه هاي زرد سرما خورده را

 

خواب مي رفتيم روي سبزه ها

سير مي كرديم روي آسمان

 

راه مي رفتيم روي ابرها

تاب مي بستيم بر رنگين كمان ...

 

 ناگهان آن روزها را باد برد

روزهايي را كه گل مي كاشتيم

 

روزهايي كه كلاه باد را

از سرش با خنده برمي داشتيم

 

بال هاي كاغذي آتش گرفت

قصه هاي كودكي از ياد رفت

 

خاك بازي هاي ما را آب برد

بادبادك هاي ما بر باد رفت

 

آه، آيا مي توان آغاز كرد

باز اين راهِ به پايان برده را؟

 

مي توان در كوچه ها احساس كرد،

باز بوي خاكِ باران خورده را؟

 

 مي توان يك بار ديگر باز هم

بال هاي كودكي را باز كرد؟

از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

ما در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید ...

در عصر قاطعیتِ تردید

عصر جدید

عصری که هیچ اصلی

جز اصل احتمال ، یقینی نیست

اما من

بی نام تو

حتی یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو عین الیقین من

قطعیت نگاه تو دین من است

من از تو ناگزیرم

من بی نام ناگزیر تو می میرم . . .

شعر از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از شعرهای قشنگ قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

این ترانه بوی نان نمی‌دهدبوی حرف دیگران نمی‌دهد

سفرهء دلم دوباره باز شدسفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی استبوی شعر و داستان نمی‌دهد:

با سلام و آرزوی طول عمرکه زمانه این زمان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شودروی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچهیک دریچه، آسمان نمی‌دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تنگر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!

فرصتی برای دوست داشتننوبتی به عاشقان نمی‌دهد

هیچ کس برایت از صمیم دلدست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو راهدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های‌و‌هوی گرگ و میشدل به هی‌هی شبان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بیکرانکس نشان ز بیکران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و کسنام دیگری بدان نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهرباننان و گل به میهمان نمی‌دهد

ناامیدم از زمین و از زمانپاسخم نه این ، نه آن…نمی‌دهد

پاره‌های این دل شکسته راگریه هم دوباره جان نمی‌دهد 

خواستم که با تو درد دل کنمگریه‌ام ولی امان نمی‌دهد

 از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
ــ شعر اندکی طولانی است اما . . . قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

پیش نوشت :

ــ کمی حوصله کنید ...

ــ شعر اندکی طولانی است اما . . .

.

.

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید :

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی های ساده

و با همان امضا ، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم

گاهی

ــ از تو چه پنهان ــ

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال ، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدن بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

 

از جمله دیشب هم

دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود »

من کاملن تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جوراب هایم را اتو کردم

تنها ــ حدود هفت فرسخ ــ در اتاقم راه رفتم

با کفش هایم گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه ی موهوم

دنبال آن مجهول می گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه

بوی تمام یاس های آسمانی

احساس می شد

دیشب دوباره

بی تاب در بیم درختان تاب خوردم

از نردبات ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیب هایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ِ ابرهای تُرد

یک پاره از مهتاب خوردم !

 

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی میشی است

و برخلاف سالهای پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم

دیشب برای اولین بار

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست

 

این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نمی دانم

 

گاهی برای یادبود ِ لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

 

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ِ ناشناس ِ شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل ِ بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند .

اما

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم

رفتار من عادی است ...

 

از : زنده یاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:33  توسط علیرضا سورانی   | 

نمونه سوالات انشا پایه دوم(خردادماه)

صفحه اول

درستي يا نادرستي جملات زير را مشخص كنيد.

الف) استفاده از توصيف براي ذكر جزئيات سبب تاثير بخشي بيشتر نوشته مي شود.                  ص                غ

ب) رعايت فاصله (حاشيه گذاري) در دوطرف انشا به زيبايي متن كمك نمي كند.                    ص               غ

 

جملات زير را كامل كنيد

الف) اگر نويسنده شرح حال شخص ديگري را بنويسد به اين نوع نوشته ............................ مي گويند.

ب) به سروده ها و نوشته هايي كه راه بهتر زيستن وسعادت را نشان مي دهند ادبيات ............................. مي گويند.

 

به خلاصه و فشرده ي خواسته ها و آرمان هاي يك گروه يايك ملت چه مي گويند؟

الف) ضرب المثل            ب) شعار             ج) كلمات قصار            د) امثال وحكم

 

در مصراع(وطن ما به جاي مادر ماست) چه زيبايي ادبي به كار رفته است؟

الف) تشبيه                   ب) جناس            ج) تلميح                    د) تشخيص

 

دو مورد از راه هاي كوتاه نويسي را نام ببريد .

1. ................................................           2............................................

 

فوايد با ادب بودن را بنويسيد .(2مورد)

 

مصراع (ذات او دروازه ي شهر علوم ) تلميح به چه چيزي دارد؟

 

عبارت زير را با دوجمله ي مناسب كامل كنيد.

  اكنون كه سال به پايان خويش نزديك مي شود من بايد................................................................................................................................................

................................................................................................................. .

 

مفهوم بيت زير را بنويسيد.

        علم چندان كه بيش تر خواني                  چون عمل در تو نيست ناداني

 

واج آرايي چيست ؟ براي آن مثالي بنويسيد.

 

 

صفحه دوم

يكي از سه موضوع زير را انتخاب نموده ودر مورد آن انشايي بنويسيد

* يكي از زيبايي هاي آفرينش را توصيف كنيد.

*من سرزمينم ايران را دوست دارم..................

*شرح حال مختصري از خود بنويسيد.

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

..................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:48  توسط علیرضا سورانی   | 

متن املا پایه دوم(خردادماه)

 

زبان هر جامعه در هر دوره اي نماينده ي فكر وفرهنگ همان روزگار است بهترين راه براي آشنايي با انديشه ها و باورهاي هر

 

جامعه روي آوردن به ادبيات آن جامعه است.

 

ايرانيان داراي هوش واستعداد فكري خوبي هستند قلمرو ايران چندان وسيع و گسترده دامن است كه به يك سو تابستان و دگر

 

سو زمستان است .

 

سفر زندگي به مهارت هايي نياز دارد كه بدون آن ها زندگي آينده پر مشقت خواهد بود وما مي توانيم با توكل به پروردگار به اين

 

مهارت ها دست يابيم وزندگي خود را سرشار از طراوت  وشادابي كنيم .

 

خانواده كوچكترين بخش اجتماع است  وبراي خود هنجار وحريم و قانون  وآدابي دارد و اهل هر خانواده متناسب با آن  آداب  و

 

معيارهاي اخلاقي تربيت مي شوند .

 

امروز نوجوانان شاداب و با ايمان  وجوانان سرزنده  وپاك آيين ميهن اسلامي همانند قلل استوار و پايدار ند كه  مايه ي عزت و

 

افتخار نسل هاي امروز وفردايند .

 

اين يكي از عادات ماست كه هرچه را  داريم پاس نمي داريم و همين كه از دست رفت متوجه خطاي خود مي شويم انگشت

 

ندامت به دندان مي گزيم و سودي نمي بريم بنا براين هميشه بايد به خاطر داشته باشيم كه وقت عزيز و گران بهاست .

 

 

 

 

با آرزوي موفقيت    

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:45  توسط علیرضا سورانی   | 

نمونه سوالات املایی پایه دوم(خردادماه)

ردیف

صفحه اول

بارم

1

درستي يا نادرستي جملات زير را مشخص كنيد.

الف) زنگ املا فرصتي برا سنجش خوب گوش دادن مي باشد.                                      ص                غ

ب) كلمه (حيات )به معني محوطه ي بيرون خانه وكلمه (حياط ) به معني زندگي است .         ص                غ

 

1

2

جاهاي خالي را با استفاده از كلمات داخل پرانتز كامل كنيد.

الف) روزگار مانند دريايي است كه هميشه در .................. ومد است . ( جزر – جذر )

ب) يك نوجوان بايد خطا را از ....................... تشخيص دهد .(  صواب – ثواب )

 

1

3

در كدام گزينه غلط املايي وجود دارد ؟

الف) اغراظ گوناگون               ب) عرصه ها وميدان ها               ج) سقف غار                د) مجادله ي لفظي

 

1

4

معني واژه ي (عصاره ) كدام يك از گزينه هاي زير است ؟

الف) تشنگي                       ب) چكيده                               ج) عصر                      د) معاصر

 

1

5

معني كدام گزينه نادرست است؟

الف) ندامت : پشيماني           ب) محاربه : با يكديگرجنگيدن       ج)دلق : شكايت             د) حلاوت : شيريني

 

1

6

در كدام گزينه دو كلمه نسبت به هم مترادف هستند؟

الف) تفك وتامل                 ب) پير وجوان                           ج) انباز وهمتا                د) تحمل وتوكل

 

1

7

در عبارت زير تشديد را در جاي مناسب قرار دهيد.

 

 بايد برنامه ي خود را چنان مرتب كنيم كه در هر ساعتي كار معيني داشته باشيم .

 

1

8

با حروف در هم ريخته شده ي زير كلماتي بسازيد كه با كلمات داخل پرانتز مترادف باشند .

الف)  ك- ذ – و –ا – ت (............................)                 ب)  ع – م – و – م – د (...................................)

 

1

9

كلماتي در متن زير نادرست نوشته شده آن ها را پيدا كرده و شكل درست آن را بنويسد.

فوا سل ميان قطعات باغ مصتور از انواع درختان ميوه است ودرختان براي رفع عتش به انتظار باران نشسته اند وبا آمدن باران رايهه ي دل انگيزي به

مشام مي رسد.

(...........................)        (.................................)        (....................................)       (...................................)

 

 

2

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:42  توسط علیرضا سورانی   | 

باد نوروزي همي در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختي لعبتي ديگر شود
باغ همچون كلبه بزاز پرديبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود
روي بند هر زميني حله چيني شود
گوشوار هر درختي رشته گوهر شود
چون حجابي لعبتان خورشيد را بيني به ناز
گه برون آيد زميغ و گه به ميغ اندر شود
افسر سيمين فرو گيرد
ز سر كوه بلند
بازمينا چشم و زيبا روي و مشكين سر شود عنصری
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
حافظ
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد
به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش
كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
زفكر تفرقه باز آن تاشوي مجموع
به حكم آنكه جو شد اهرمن، سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد
چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد
چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد
زخانقاه به ميخانه مي رود حافظ
مگر زمستي زهد ريا به هوش امد
حافظ

 

درخت غچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند
حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد
علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند
بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط
ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند
يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست
كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند
به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري
جواب داد كه آزادگان، تهي دستند
سعدی

 

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد حافظ

 

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم هوشنگ ابتهاج

 

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب
با صد هزار زينت و آرايش عجيب
شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود
گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب
چرخ بزرگوار يكي لشگري بكرد
لشگرش ابر تيره و باد صبا نقيب
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن
ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب
آن ابر بين كه گريد چون مرد سوگوار
و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كثيب
خورشيد ز ابر تيره دهد روي گاه گاه
چونان حصاريي كه گذر دارد از رقيب
يك چند روزگار جهان دردمند بود
به شد كه يافت بوي سمن را دواي طيب
باران مشك بوي بباريد نو بنو
وز برف بركشيد يكي حله قصيب
گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت
هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب
لاله ميان كشت درخشد همي ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضيب
بلبل همي بخواند در شاخسار بيد
سار از درخت سرو مر او را شده مجيب
صلصل بسر و بن بر با نغمه كهن
بلبل به شاخ گل بر بالحنك غريب
اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد
كه اكنون برد نصيب حبيب از بر حبيب رودکی

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز سعدی

 

عيد، «حول حالنا» است
كه واجب است بفهميم
عيد، شوقي است
كه پدرم را به مزرعه مي خواند
عيد، تن پوش كهنه باباست
كه مادر
آن را به قد من كوك مي زند
و من آن قدر بزرگ مي شوم
كه در پيراهن مي گنجم
عيد، تقاضاي سبز شدن است
يا مقلب القلوب! سلمان هراتی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 11:6  توسط علیرضا سورانی   | 

باد نوروزي همي در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختي لعبتي ديگر شود
باغ همچون كلبه بزاز پرديبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود
روي بند هر زميني حله چيني شود
گوشوار هر درختي رشته گوهر شود
چون حجابي لعبتان خورشيد را بيني به ناز
گه برون آيد زميغ و گه به ميغ اندر شود
افسر سيمين فرو گيرد
ز سر كوه بلند
بازمينا چشم و زيبا روي و مشكين سر شود عنصری
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
حافظ
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد
به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش
كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
زفكر تفرقه باز آن تاشوي مجموع
به حكم آنكه جو شد اهرمن، سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد
چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد
چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد
زخانقاه به ميخانه مي رود حافظ
مگر زمستي زهد ريا به هوش امد
حافظ

 

درخت غچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند
حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد
علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند
بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط
ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند
يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست
كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند
به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري
جواب داد كه آزادگان، تهي دستند
سعدی

 

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد حافظ

 

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم هوشنگ ابتهاج

 

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب
با صد هزار زينت و آرايش عجيب
شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود
گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب
چرخ بزرگوار يكي لشگري بكرد
لشگرش ابر تيره و باد صبا نقيب
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن
ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب
آن ابر بين كه گريد چون مرد سوگوار
و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كثيب
خورشيد ز ابر تيره دهد روي گاه گاه
چونان حصاريي كه گذر دارد از رقيب
يك چند روزگار جهان دردمند بود
به شد كه يافت بوي سمن را دواي طيب
باران مشك بوي بباريد نو بنو
وز برف بركشيد يكي حله قصيب
گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت
هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب
لاله ميان كشت درخشد همي ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضيب
بلبل همي بخواند در شاخسار بيد
سار از درخت سرو مر او را شده مجيب
صلصل بسر و بن بر با نغمه كهن
بلبل به شاخ گل بر بالحنك غريب
اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد
كه اكنون برد نصيب حبيب از بر حبيب رودکی

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز سعدی

 

عيد، «حول حالنا» است
كه واجب است بفهميم
عيد، شوقي است
كه پدرم را به مزرعه مي خواند
عيد، تن پوش كهنه باباست
كه مادر
آن را به قد من كوك مي زند
و من آن قدر بزرگ مي شوم
كه در پيراهن مي گنجم
عيد، تقاضاي سبز شدن است
يا مقلب القلوب! سلمان هراتی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 11:6  توسط علیرضا سورانی   | 

spring 1 5 450x400 تصاویری بسیار زیبا از فصل بهار
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 10:56  توسط علیرضا سورانی   | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 10:54  توسط علیرضا سورانی   | 


نمونه سوالات انشایی کلاس دوم (نوبت اول)

به نام خدا

نام..........                 مديريت آموزش وپرورش شهرستان تيران وكرون        نمره باعدد:  

نام خانوادگي..........                      مدرسه امام صادق(ع)                         نمره باحروف:

نام پدر........                         ارزشيابي نوبت اول(دي ماه90)                    

كلاس.........                        درس:انشاونگارش      پايه ي دوم

رديف

سوالات

 

1

درستي يا نادرستي جملات زيررا مشخص نماييد.

 

الف)ازتلميح براي جذاب تروغني تركردن انشا مي توان بهره گرفت.              ص           غ

ب)درنوشتن انشابه اصل ساده نويسي وكوتاهي جملات نبايد توجه كرد.          ص           غ          

 

2

به خلاصه وفشرده خواسته هاوآرمانهاي يك گروه يا يك ملت مي گويند.

 

شعار             ضرب المثل             كلمات قصار             امثال وحكم            

 

3

در مصراع (ذات اودروازه ي شهرعلوم)چه آرايه ي ادبي به كاررفته است؟

 

تشبيه             تشخيص                 تلميح                      ضرب المثل

 

4

شعري كه مصراع بيت اول باتمام مصراع هاي دوم همه ي بيتها هم قافيه است وبيش از15بيت دارد

 

قطعه             قصيده                   مثنوي                     غزل

 

5

بادوواژه ي(آسمان –ستاره)يك جمله ي ادبي ويك جمله زباني بنويسيد.

جمله ادبي:

جمله زباني:

 

6

مصراع (چون خليل از شعله گل چيدن خوش است)تلميح به چه چيزي دارد؟

 

 

 

7

براي موضوع زير يك كلمه قصار يا يك امثال وحكم بنويسيد.

 

دوست:

 

8

جمله ادبي زيررابه جمله زباني تبديل نماييد.

درپاييزبرگ ها با وزش هرنسيم دست از دامن شاخه ها رهامي كنند.

 

 

 

9

فوايد با ادب بودن رابنويسد.(3مورد)

 

10

مفهوم بيت زيررابنويسيد.

درونش همچوغنچه ازورق پر          به قيمت هرورق زان يك طبق در

 

 

 

 

يكي از سه موضوع زيررا انتخاب نموده درمورد آن انشايي بنويسيد.

 

*كتاب بهترين دوست انسان

*يكي از زيبايي هاي آفرينش را توصيف كنيد.

*گزارشي از يك سفر خياليخود به اعماق زمين بنويسيد.

 


نمونه سوالات املایی سوم نوبت اول

به نام خدا

نام..........                 مديريت آموزش وپرورش شهرستان تيران وكرون        نمره باعدد:  

نام خانوادگي..........                      مدرسه امام صادق(ع)                         نمره باحروف:

نام پدر........                         ارزشيابي نوبت اول(دي ماه90)                    

كلاس.........                               درس:املا  پايه ي سوم

درستي يا نادرستي جملات زيررا مشخص نماييد

.

الف)دراملاي كلمات مركب نوشتن هردوشكل(خوش حال-خوشحال)نادرست است.ص              غ    

    

ب)هنگام نوشتن املابه انتخاب قلم وكاغذ مناسب بايد توجه كرد.                          ص             غ  

 

 

جاهاي خالي رابااستفاده از كلمات داخل پرانتز كامل كنيد.

 

الف)جوان ايراني نياز داردكه در.........اول خودوتارخ كشورش رابشناسد.(وحله ي-وهله ي)

 

ب)ازجمال صورت قصر وبسياري غلامان...........ملك وي هيچ خبرندارد.(صرير-سرير)

 

 

كدام كلمه باديگر كلمات هم خانواده نيست؟

 

محصول             تحصيل                حاصل                محصور

 

كدام گزينه ازنظراملايي نادرست است؟

 

اغليم:سرزمين        خصلت:ويژگي           اقتدار:توانمندي          قريحه:درك وفهم

 

كدام گزينه ازنظر معنايي نادرست است؟

 

معرفت:شناخت        طنين:سخن              ملاحان:دريانوردان      هياهو:سروصدا

 

كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

 

خصوصيت            خاصه              خلاصه               مخصوص

 

معني واژه ي (نصرت)كدام است ؟

 

ياري كردن            مهرباني            خواهش كردن        دوري كردن

 

با حروف درهم ريخته شده ي زير كلماتي بسازيد كه با كلمات داخل پرانتز مترادف باشد.

 

ن ز ا گ ر(آلودگي)                                  ق م و ه ر(شكست خورده)

 

 

كلمات نادرستي كه درمتن زير آمده را يافته وشكل درست آن را بنويسيد.

 

 

اگر فرهنگ جوان وترز ديد او پايه ومايعي گرفته باشد مي تواندگشايشي دراو پديد آورد .

 

موش گفت :وفت آن است كه باقي ز مان خود به عدا رسانم.

 

 


نمونه سوالات انشایی سوم نوبت اول

به نام خدا

نام..........                 مديريت آموزش وپرورش شهرستان تيران وكرون        نمره باعدد:  

نام خانوادگي..........                      مدرسه امام صادق(ع)                         نمره باحروف:

نام پدر........                          ارزشيابي نوبت اول(دي ماه90)                    

كلاس.........                        درس:انشا ونگارش    پايه ي سوم

سوالات

 

درستي يانادرستي جملات زيررا مشخص نماييد.

 

الف)انشارا به شيوه ي داستان نمي توان نوشت.                                         ص            غ

ب)استفاده ازشبكه ي معنايي متناسب با موضوع انشابرزيبايي آن مي افزايد.      ص             غ       

 

هرگاه شاعريا نويسنده مصراع يابيتي ازشاعريانويسنده رادر نوشته ي خود بياوردبه آن چه ميگويند؟

 

تلميح             تضمين             تشبيه             تشخيص

 

مفهوم بيت(قدروقت ارنشناسددل وكاري نكند/بس خجالت كه ازاين حاصل ايام بريم)چيست؟

 

وقت شناسي      قناعت             هنرمندي         وفاداري

 

غزل ازنظر شكل قرار گرفتن قافيه باكدام قالب شعري هماننداست؟

 

رباعي           مثنوي              قطعه              قصيده

 

جاهاي خالي راباكلمات مناسب كامل كنيد

.

اگريك اثرادبي رابررسي ونقدوتحليل كنيم به آن.............مي گويند.

 

داستانهايي كه قهرمان آنها حيوانات هستند................ناميده مي شوند.

 

باهريك ازتركيب هاي زير جمله اي بسازيد.

 

تماشاي بهار:

 

دوستان واقعي:

 

براي هركدام از كلمات زير مراعات نظيرهايي بيابيد كه باهم شبكه ي معنايي بسازند.

 

آسمان                                   باران

 

مفهوم بيت(نه داناترآن كس كه والاتراست/كه والاتراست آن كه داناتراست)رابنويسيد.

 

 

 

يك مثال براي گفتگوي مونولوگ بنويسيد.

 

 

 

يكي ازسه موضوع زيررا انتخاب كرده درمورد آن انشايي بنويسيد.

 

*دوستان خوب كدامند؟

*يكي از شگفتي هاي آفرينش راتوصيف كنيد.

*غيمت شمردن وقت

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 20:27  توسط علیرضا سورانی   |