مطالب درس ادبیات فارسی

آرایه های ادبی

 

[ویرایش] آرایه‌های لفظی

به آن دسته از آرایه‌های ادبی که از تناسب های آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می‌آید می‌گویند

[ویرایش] واج آرایی (نغمه حروف)

به تکرار یک واج صامت یا مصوت در یک بیت یا عبارت گفته می‌شود به گونه‌ای طنین آن در گوش بر جای بماند و باعث پیدایش موسیقی آوایی در آن بخش از سخن شود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

 

دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

(واج آرایی با تکرار صامت /س/)

مثال 2:

خیزید و خز آرید كه هنگام خزان است

 

باد خنك از جانب خوارزم وزان است

(واج آرایی با تكرار صامتهای /خ/ و /ز/)

این دو حرف به زیبایی بیانگر خزان می باشند.

قابل ذکر است که واج تکرار شونده می تواند صامت یا مصوت باشد. برای مثال:

مثال 1:

خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل

 

بازدارد پیاده را ز سبیل

که همان طور که مشاهده می کنید تکرار مصوت کوتاه «اِ» در این مصراع تکامل بخش موسیقی درونی است.

مثال 2:

خیال خال تو با خود به خواب خواهم برد

 

که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز

مثال 3:

قیامت قامت و قامت قیامت

 

قیامت می كند این قد و قامت

مثال 4:

بر او راست خم كرد و چپ كرد راست

 

خروش از خم چرخ چاچی بخواست

[ویرایش] سجع

سجع در لغت به معنای آواز کبوتر می باشد و در گلستان سعدی به وضوح دیده می شود هر گاه واژه‌های پایانی دو قرینه کلام در واج آخر مشترک باشند آرایه سجع پدید می‌آید و آن دو جمله را مسجع می‌خوانند. معمولاً هر قرینه از یک جمله تشکیل می‌شود. اما گاهی نیز یک قرینه از دو یا چند جمله کوتاه پدید آمده است. همچنین در اغلب نمونه‌های نثر مسجع واژه‌های پایانی دو جمله در بیش از یک حرف مشترکند و در واقع هم قافیه می‌باشند.

هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می‌آید مفرح ذات

(سجع در بین حیات و ذات است)

[ویرایش] ترصیع

هر گاه اجرای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، هم وزن و در حرف آخر مشترک باشند.

ای منور به تو نجوم جلال

 

وی مقرر به تو رسوم کمال

آرایه جناس را باید به دو نوع اصلی تقسیم کرد

[ویرایش] جناس تام

هر گاه واژه‌ای دو بار در یک بیت یا عبارت به کار رود و هر بار معنایی متفاوت از آن برداشت شود.

خرامان بشد سوی آب روان

 

چنان چون شده باز یابد روان

(روان در مصراع نخست به معنی جاری و درمصراع دوم به معنی جان و روح است)

[ویرایش] جناس غیر تام(ناقص)

هر گاه دو واژه در یکی از موارد آوایی زیر با هم اختلافی جزیی داشته باشند و در یک بیت یا عبارت به کار روند. كه انواع آن جناس ناقص، جناس زاید، جناس مذیّل، جناس مركّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مكرّر هستند كه در مرور زمان به دلیل تقسیم بندی زیاد در حال كنار گذاشته شدن هستند.

[ویرایش] اختلاف دو واژه در صداهایی کوتاه

کند (به کسر م ِ، به ضم م ُ)

که به آن جناس ناقص به حرکت یا جناس محرف نیز می گویند فتاده اهلِ مِنی در پی مُنی و آرزو (تفاوت کسره در کلمه ی اولی با ضمه در کلمه دومی.)

[ویرایش] جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف

هر گاه دو رکن جناس در یکی از حروف با هم اختلاف داشته باشند به آن جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف می گویند.. کمند/سمند..آزاد/آزار..زحمت/رحمت..

[ویرایش] یک واژه،یک حرف، بیش از دیگری دارد.

خاص و خلاص

[ویرایش] یک واژه از ترکیب دو واژه دیگر به دست می‌آید.

دل خلوت خاص دلبر آمد

 

دلبر ز کرم به دل بر آمد

[ویرایش] دو واژه از نظر آوایی یکسان اما از نظر املایی متفاوت اند

هر گاه دو رکن جناس در تلفظ و خواندن با یکدیگر یکسان باشند اما در نوشتار با هم متفاوت باشند به آن جناس لفظی می گویند.. صبا/سبا..خوان/خان..حیاط/حیات..خیش/خویش...

[ویرایش] اختلاف دو واژه در جابه جایی حروف است

بنات، نبات

[ویرایش] آرایه‌های معنوی

به ان دسته از آرایه‌هایی که بر پایه تناسب های معنایی واژه‌ها شکل می‌گیرند آرایه معنوی گویند

[ویرایش] مراعات نظیر

آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت یا عبارت نیز رابطه‌ای آشنا و خاص میان آنها برقرار باشد

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

 

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

(ابر و باد و مه و خورشید و فلک همگی جز عناصر و پدیده‌های طبیعت هستند.)

[ویرایش] تضاد

هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود آرایه تضاد پدید می‌آید در نومیدی بسی امید است

[ویرایش] متناقض‌نما ([۱]Paradox)

هر گاه دو مفهوم متضاد رابه هم نسبت دهیم یا آن دو را در یک چیز جمع کنیم آرایه متناقض‌نما شکل می‌گیردو معمولاً معنایی عمیق و پر مغز در پس آن نهفته است

جامه‌اش شولای عریانی است

(عریانی به شولا نسبت داده شده اما شولا نوعی جامه است و ضد عریانی)

هر گاه در یک بیت یا عبارت بین دو مورد (مثل «الف» و «ب»)رابطه‌ای برقرار کنیم و مثلاً بگوییم«الف»، «ب» است یا «الف»، «ب» را آورد و آن را در بخش دیگری از همان بیت یا عبارت بین آن در مورد همان رابطه را برقرار کرده اما جای ان دو را با هم عوض کنیم آرایه عکس شکل میگیرد.

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

 

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

[ویرایش] لف و نشر

هر گاه دو یا چند جزء از کلام بدون توضیحی در پی هم بیایند (لف) و آن گاه توضیحات مربوط به هر یک در پی هم آورده شوند (نشر)آرایه لف و نشر شکل می‌گیرند.

افروختن و سوختن و جامه دریدن

 

پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت

(پروانه از من سوختن را، شمع از من افروختن را و گل از من جامه دریدن را آموخت.)

[ویرایش] تلمیح (اشاره)

هر گاه با شنیدن بیت یه عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح است.

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

 

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)

[ویرایش] تضمین

هر گاه شاعر یا نویسنده‌ای، بخشی از نوشته فردی دیگر را در میان اثر خود جای دهد، آن شعر یا نوشته راتضمین نموده است.

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

 

که رحمت برآن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است

 

که جان داردو جان شیرین خوش است

این دو بیت بخشی از بوستان سعدی است و سعدی بیتی معروف از فردوسی را در میان شعر خود عیناً نقل کرده است.

[ویرایش] اغراق

هنگامی که شاعر یا نویسنده، صفتی را در فرد یا پدیده‌ای آنچنان برجسته نشان دهد که در عالم واقع امکان دستیابی به آن صفت در آن حد و اندازه وجود نداشته باشد، آرایه اغراق آفریده می‌شود. البته این ادعای غیر ممکن باید به گونه‌ای بیان شده باشد که باعث افزایش گیرایی سخن گردد وشعار گونه وغیر واقعی جلوه نکند.

بخواهد هم از تو پدر کین من

 

چو بیند که خشت است بالین من

(اغراق در ممکن نبودن رهایی از انتقام پدر)

[ویرایش] حسن تعلیل

هر گاه شاعر و نویسنده برای موضوعی، دلیلی غیر واقعی وتخیلی، اما دلپذیر و قانع کننده ارایه دهد به حسن تعلیل دست می‌یابد.

تا چشم بشر نبیندت روی

 

بنهفته به ابر چهر دلبند

(شاعر علت ابر پوش بودن قله دماوند را برای ندیدن او بیان کرده است.)

[ویرایش] مثل

هر گاه شاعر یا نویسنده درسخن خود از «ضرب المثلی» استفاده کند و یا بخشی از سخن او آنقدر معروف باشد که به عنوان ضرب المثل به کار رود، آن بخش از کلام دارای آرایه مثل است.

بی گمان دیوار طبع پست خاک‌آلود ماست

 

گر بود کوتاهتر دیواری از دیوار بود

[ویرایش] تمثیل و اسلوب معادله

هر گاه برای تاًیید یا روشن شدن مطلبی (معمولاً پیچیده) آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم یا برای اثبات موضوعی نمونه‌ای بیاوریم آرایه تمثیل را به کار گرفته اییم

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

 

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

(حافظ خطاب به زاهدان و واعظان می‌گوید که من اگر خوب یا بد هستم ربطی به شما ندارد و شما همان بهتر که مراقب اعمال خود باشید، همچنان که هر کسی هنگام درو آنچه را که خود کاشته است برداشت می‌کند. شاعر برای درستی گفته خود در مصراع نخست، در مصراع دوم موضوعی ساده را که درستی ان بر همه آشکار است به عنوان نمونه‌ای برای ان ذکر می‌کند.)

[ویرایش] ایهام

هر گاه واژه یا ترکیبی که دارای دو معنی است به گونه ای در کلام به کار رود که هر دو معنا از ان قابل برداشت باشد آرایه ایهام شکل می گیرد.گاهی منظور اصلی تنها یکی از ان دو معنا است و گاهی هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد

 

گفتم افسانه شیرین و به خوابش کردم

شیرین: زیبا و دلنشین، معشوقه فرهاد

ای دمت عیسی دم از دوری مزن من غلام آن که دوراندیش نیست(دوراندیش:عاقبت نگر/آنکه به دوری وجدایی بیندیشد.)

[ویرایش] ایهام تناسب

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد در این نمونه از واژه هوا تنها یک معنا برداشت می‌شود که آن هم آرزو است.

[ویرایش] تشبیه

در تشبیه دو مورد پر پایه اشتراکی که در صفتی دارند به هم مانند می شوند مورد اصلی را مشبه و موردی که مشبه به ان تشبیه می شود مشبه به می نامند.صفت مشترک میان مشبه و مشبه به دلیل شباهت یا وجه شبه نامیده می شود.یا گاهی از واژه های از قبیل «مثل»،«مانند»...استفاده می شود.که به آنها ادات تشبیه گویند.

[ویرایش] مجاز

به کار رفتن واژه ای به جای واژه دیگر مجاز نام دارد.هیچ گاه چنین امری ممکن نیست مگرآنکه میان آن دو واژه در خارج از کلام رابطه ای بر قرار باشد.

آن قدر گرسنه ام که می توانم تمام ظرف را بخورم. رابطه ای میان دو واژه ای ظرف و غذا در این عبارت است.

[ویرایش] استعاره

هر گاه واژه ای به دلیل شباهتی که با واژه دیگر دارد به جای آن به کار رود استعاره پدید می آید.

بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار.(کشته ها به کسر«ک»)

در این عبارت رحمت خدا به باران مانند شده است.روشن است که در این عبارت،منظور از کشته ها معنایی لفظی آن نیست بلکه مقصود اعمال بندگان است.

[ویرایش] کنایه

جملات و عباراتی که منظور نویسنده یا گوینده از بیان آنها،چیزی غیر از معنای ظاهری و لفظی آن عبارات یا جملات است.که به آنها کنایه گوییم.

آب از دستهایش نمی چکد.

معنایی لفظی:نمی گذارد قطره ای آب از دستهاییش به روی زمین بچکد. معنایی کنایی:هیچ چیزی از او به دیگران نمی رسد،خیلی خسیس است.

[ویرایش] تشخیص(انسان نمایی)

هر گاه با نسبت دادن عمل،حالت یا صفتی انسانی به یک غیر انسان،به آن جلوه انسانی ببخشیم،آدم نمایی شکل می گیرد.

طعنه بر طوفان مزن،ایراد بر دریا مگیر بوسه بگرفتن ز ساحل موج را دیوانه کرد

دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است و طبیعتاً بوسه گرفتن موج،بوسه دادن ساحل را به همراه دارد.پس در مصراع دوم به ساحل و موج حالت و رفتاری انسانی نسبت داده شده است.

[ویرایش] حس آمیزی

هر گاه موضوعی را که مربوط به یکی از حواس است.به چیزی نسبت دهیم که با ان حس قابل احساس نباشد،آرایه حس آمیزی آفریده می شود که در زبان روزمره نیز کم کاربرد نیست.

مزه پیروزی را چشید.

در این عبارت «مزه» که مربوط به حس چشایی است به پیروزی نسبت داده شده است.اما پیروزی با حس چشایی قابل احساس نیست

ات نظیر

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 7:57  توسط علیرضا سورانی   | 

آرایه های ادبی

 

[ویرایش] آرایه‌های لفظی

به آن دسته از آرایه‌های ادبی که از تناسب های آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می‌آید می‌گویند

[ویرایش] واج آرایی (نغمه حروف)

به تکرار یک واج صامت یا مصوت در یک بیت یا عبارت گفته می‌شود به گونه‌ای طنین آن در گوش بر جای بماند و باعث پیدایش موسیقی آوایی در آن بخش از سخن شود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

 

دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

(واج آرایی با تکرار صامت /س/)

مثال 2:

خیزید و خز آرید كه هنگام خزان است

 

باد خنك از جانب خوارزم وزان است

(واج آرایی با تكرار صامتهای /خ/ و /ز/)

این دو حرف به زیبایی بیانگر خزان می باشند.

قابل ذکر است که واج تکرار شونده می تواند صامت یا مصوت باشد. برای مثال:

مثال 1:

خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل

 

بازدارد پیاده را ز سبیل

که همان طور که مشاهده می کنید تکرار مصوت کوتاه «اِ» در این مصراع تکامل بخش موسیقی درونی است.

مثال 2:

خیال خال تو با خود به خواب خواهم برد

 

که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز

مثال 3:

قیامت قامت و قامت قیامت

 

قیامت می كند این قد و قامت

مثال 4:

بر او راست خم كرد و چپ كرد راست

 

خروش از خم چرخ چاچی بخواست

[ویرایش] سجع

سجع در لغت به معنای آواز کبوتر می باشد و در گلستان سعدی به وضوح دیده می شود هر گاه واژه‌های پایانی دو قرینه کلام در واج آخر مشترک باشند آرایه سجع پدید می‌آید و آن دو جمله را مسجع می‌خوانند. معمولاً هر قرینه از یک جمله تشکیل می‌شود. اما گاهی نیز یک قرینه از دو یا چند جمله کوتاه پدید آمده است. همچنین در اغلب نمونه‌های نثر مسجع واژه‌های پایانی دو جمله در بیش از یک حرف مشترکند و در واقع هم قافیه می‌باشند.

هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می‌آید مفرح ذات

(سجع در بین حیات و ذات است)

[ویرایش] ترصیع

هر گاه اجرای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، هم وزن و در حرف آخر مشترک باشند.

ای منور به تو نجوم جلال

 

وی مقرر به تو رسوم کمال

آرایه جناس را باید به دو نوع اصلی تقسیم کرد

[ویرایش] جناس تام

هر گاه واژه‌ای دو بار در یک بیت یا عبارت به کار رود و هر بار معنایی متفاوت از آن برداشت شود.

خرامان بشد سوی آب روان

 

چنان چون شده باز یابد روان

(روان در مصراع نخست به معنی جاری و درمصراع دوم به معنی جان و روح است)

[ویرایش] جناس غیر تام(ناقص)

هر گاه دو واژه در یکی از موارد آوایی زیر با هم اختلافی جزیی داشته باشند و در یک بیت یا عبارت به کار روند. كه انواع آن جناس ناقص، جناس زاید، جناس مذیّل، جناس مركّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مكرّر هستند كه در مرور زمان به دلیل تقسیم بندی زیاد در حال كنار گذاشته شدن هستند.

[ویرایش] اختلاف دو واژه در صداهایی کوتاه

کند (به کسر م ِ، به ضم م ُ)

که به آن جناس ناقص به حرکت یا جناس محرف نیز می گویند فتاده اهلِ مِنی در پی مُنی و آرزو (تفاوت کسره در کلمه ی اولی با ضمه در کلمه دومی.)

[ویرایش] جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف

هر گاه دو رکن جناس در یکی از حروف با هم اختلاف داشته باشند به آن جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف می گویند.. کمند/سمند..آزاد/آزار..زحمت/رحمت..

[ویرایش] یک واژه،یک حرف، بیش از دیگری دارد.

خاص و خلاص

[ویرایش] یک واژه از ترکیب دو واژه دیگر به دست می‌آید.

دل خلوت خاص دلبر آمد

 

دلبر ز کرم به دل بر آمد

[ویرایش] دو واژه از نظر آوایی یکسان اما از نظر املایی متفاوت اند

هر گاه دو رکن جناس در تلفظ و خواندن با یکدیگر یکسان باشند اما در نوشتار با هم متفاوت باشند به آن جناس لفظی می گویند.. صبا/سبا..خوان/خان..حیاط/حیات..خیش/خویش...

[ویرایش] اختلاف دو واژه در جابه جایی حروف است

بنات، نبات

[ویرایش] آرایه‌های معنوی

به ان دسته از آرایه‌هایی که بر پایه تناسب های معنایی واژه‌ها شکل می‌گیرند آرایه معنوی گویند

[ویرایش] مراعات نظیر

آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت یا عبارت نیز رابطه‌ای آشنا و خاص میان آنها برقرار باشد

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

 

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

(ابر و باد و مه و خورشید و فلک همگی جز عناصر و پدیده‌های طبیعت هستند.)

[ویرایش] تضاد

هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود آرایه تضاد پدید می‌آید در نومیدی بسی امید است

[ویرایش] متناقض‌نما ([۱]Paradox)

هر گاه دو مفهوم متضاد رابه هم نسبت دهیم یا آن دو را در یک چیز جمع کنیم آرایه متناقض‌نما شکل می‌گیردو معمولاً معنایی عمیق و پر مغز در پس آن نهفته است

جامه‌اش شولای عریانی است

(عریانی به شولا نسبت داده شده اما شولا نوعی جامه است و ضد عریانی)

هر گاه در یک بیت یا عبارت بین دو مورد (مثل «الف» و «ب»)رابطه‌ای برقرار کنیم و مثلاً بگوییم«الف»، «ب» است یا «الف»، «ب» را آورد و آن را در بخش دیگری از همان بیت یا عبارت بین آن در مورد همان رابطه را برقرار کرده اما جای ان دو را با هم عوض کنیم آرایه عکس شکل میگیرد.

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

 

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

[ویرایش] لف و نشر

هر گاه دو یا چند جزء از کلام بدون توضیحی در پی هم بیایند (لف) و آن گاه توضیحات مربوط به هر یک در پی هم آورده شوند (نشر)آرایه لف و نشر شکل می‌گیرند.

افروختن و سوختن و جامه دریدن

 

پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت

(پروانه از من سوختن را، شمع از من افروختن را و گل از من جامه دریدن را آموخت.)

[ویرایش] تلمیح (اشاره)

هر گاه با شنیدن بیت یه عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح است.

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

 

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)

[ویرایش] تضمین

هر گاه شاعر یا نویسنده‌ای، بخشی از نوشته فردی دیگر را در میان اثر خود جای دهد، آن شعر یا نوشته راتضمین نموده است.

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

 

که رحمت برآن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است

 

که جان داردو جان شیرین خوش است

این دو بیت بخشی از بوستان سعدی است و سعدی بیتی معروف از فردوسی را در میان شعر خود عیناً نقل کرده است.

[ویرایش] اغراق

هنگامی که شاعر یا نویسنده، صفتی را در فرد یا پدیده‌ای آنچنان برجسته نشان دهد که در عالم واقع امکان دستیابی به آن صفت در آن حد و اندازه وجود نداشته باشد، آرایه اغراق آفریده می‌شود. البته این ادعای غیر ممکن باید به گونه‌ای بیان شده باشد که باعث افزایش گیرایی سخن گردد وشعار گونه وغیر واقعی جلوه نکند.

بخواهد هم از تو پدر کین من

 

چو بیند که خشت است بالین من

(اغراق در ممکن نبودن رهایی از انتقام پدر)

[ویرایش] حسن تعلیل

هر گاه شاعر و نویسنده برای موضوعی، دلیلی غیر واقعی وتخیلی، اما دلپذیر و قانع کننده ارایه دهد به حسن تعلیل دست می‌یابد.

تا چشم بشر نبیندت روی

 

بنهفته به ابر چهر دلبند

(شاعر علت ابر پوش بودن قله دماوند را برای ندیدن او بیان کرده است.)

[ویرایش] مثل

هر گاه شاعر یا نویسنده درسخن خود از «ضرب المثلی» استفاده کند و یا بخشی از سخن او آنقدر معروف باشد که به عنوان ضرب المثل به کار رود، آن بخش از کلام دارای آرایه مثل است.

بی گمان دیوار طبع پست خاک‌آلود ماست

 

گر بود کوتاهتر دیواری از دیوار بود

[ویرایش] تمثیل و اسلوب معادله

هر گاه برای تاًیید یا روشن شدن مطلبی (معمولاً پیچیده) آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم یا برای اثبات موضوعی نمونه‌ای بیاوریم آرایه تمثیل را به کار گرفته اییم

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

 

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

(حافظ خطاب به زاهدان و واعظان می‌گوید که من اگر خوب یا بد هستم ربطی به شما ندارد و شما همان بهتر که مراقب اعمال خود باشید، همچنان که هر کسی هنگام درو آنچه را که خود کاشته است برداشت می‌کند. شاعر برای درستی گفته خود در مصراع نخست، در مصراع دوم موضوعی ساده را که درستی ان بر همه آشکار است به عنوان نمونه‌ای برای ان ذکر می‌کند.)

[ویرایش] ایهام

هر گاه واژه یا ترکیبی که دارای دو معنی است به گونه ای در کلام به کار رود که هر دو معنا از ان قابل برداشت باشد آرایه ایهام شکل می گیرد.گاهی منظور اصلی تنها یکی از ان دو معنا است و گاهی هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد

 

گفتم افسانه شیرین و به خوابش کردم

شیرین: زیبا و دلنشین، معشوقه فرهاد

ای دمت عیسی دم از دوری مزن من غلام آن که دوراندیش نیست(دوراندیش:عاقبت نگر/آنکه به دوری وجدایی بیندیشد.)

[ویرایش] ایهام تناسب

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد در این نمونه از واژه هوا تنها یک معنا برداشت می‌شود که آن هم آرزو است.

[ویرایش] تشبیه

در تشبیه دو مورد پر پایه اشتراکی که در صفتی دارند به هم مانند می شوند مورد اصلی را مشبه و موردی که مشبه به ان تشبیه می شود مشبه به می نامند.صفت مشترک میان مشبه و مشبه به دلیل شباهت یا وجه شبه نامیده می شود.یا گاهی از واژه های از قبیل «مثل»،«مانند»...استفاده می شود.که به آنها ادات تشبیه گویند.

[ویرایش] مجاز

به کار رفتن واژه ای به جای واژه دیگر مجاز نام دارد.هیچ گاه چنین امری ممکن نیست مگرآنکه میان آن دو واژه در خارج از کلام رابطه ای بر قرار باشد.

آن قدر گرسنه ام که می توانم تمام ظرف را بخورم. رابطه ای میان دو واژه ای ظرف و غذا در این عبارت است.

[ویرایش] استعاره

هر گاه واژه ای به دلیل شباهتی که با واژه دیگر دارد به جای آن به کار رود استعاره پدید می آید.

بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار.(کشته ها به کسر«ک»)

در این عبارت رحمت خدا به باران مانند شده است.روشن است که در این عبارت،منظور از کشته ها معنایی لفظی آن نیست بلکه مقصود اعمال بندگان است.

[ویرایش] کنایه

جملات و عباراتی که منظور نویسنده یا گوینده از بیان آنها،چیزی غیر از معنای ظاهری و لفظی آن عبارات یا جملات است.که به آنها کنایه گوییم.

آب از دستهایش نمی چکد.

معنایی لفظی:نمی گذارد قطره ای آب از دستهاییش به روی زمین بچکد. معنایی کنایی:هیچ چیزی از او به دیگران نمی رسد،خیلی خسیس است.

[ویرایش] تشخیص(انسان نمایی)

هر گاه با نسبت دادن عمل،حالت یا صفتی انسانی به یک غیر انسان،به آن جلوه انسانی ببخشیم،آدم نمایی شکل می گیرد.

طعنه بر طوفان مزن،ایراد بر دریا مگیر بوسه بگرفتن ز ساحل موج را دیوانه کرد

دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است و طبیعتاً بوسه گرفتن موج،بوسه دادن ساحل را به همراه دارد.پس در مصراع دوم به ساحل و موج حالت و رفتاری انسانی نسبت داده شده است.

[ویرایش] حس آمیزی

هر گاه موضوعی را که مربوط به یکی از حواس است.به چیزی نسبت دهیم که با ان حس قابل احساس نباشد،آرایه حس آمیزی آفریده می شود که در زبان روزمره نیز کم کاربرد نیست.

مزه پیروزی را چشید.

در این عبارت «مزه» که مربوط به حس چشایی است به پیروزی نسبت داده شده است.اما پیروزی با حس چشایی قابل احساس نیست

ات نظیر

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 7:57  توسط علیرضا سورانی   | 

ضرب المثل

 

توضیحی برای خوانندگان ارجمند:

به علت زیاد شدن حجم مطالب مربوط به موضوع " ریشه های های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی" در بخش نخست و ناتوانی سیستم بلاگفا برای گنجانیدن ادامه ی مطالب در همان بخش، ما نیز ناگزیر شدیم دیگر مطالب مربوط به این موضوع را در بخش دومی ادامه دهیم. از این رو من خوانندگان ارجمندی را که با مطالب بخش نخست این موضوع آشنایی ندارند به خواندن آن مطالب نیز ( از شماره ی ١ تا ٤۲ ) که در پایین تر ( یا در موضوع شماره ی ٩ ) قرار دارند، فرا می خوانم و امیدوار هستم خواندن آن ها موجب افزایش آگاهی های آنان پیرامون زبان و ادبیات فارسی گردد.

و در این جا من  همه ی خوانندگان گرامی ام را به خواندن دنباله ی مطالب مربوط به موضوع " ریشه های های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی " در بخش دوم فرا می خوانم و آرزو می کنم که در میان این مطالب چیزی برای آموختن از زبان و ادبیات فارسی برای آنان فراهم آورده باشم. ایدون باد  آریا ادیب

 نوشته ی شماره ی  ٢  ⁄  ۹ 

 بخش دوم (دنباله)

 آریا ادیب

مهدی پرتوی آملی

 

ریشه های تاریخی اصطلاحات و  ضرب المثل های فارسی

 

۴۳- دری وری

 ( به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را در میان عوام دری وری می گویند)

 نخست باید دانست که در زبان فارسی این رسم وجود دارد که مردم بسیاری از واژه ها را به صورت جفتی و دو تایی به کار می برند که واژه ی نخست آن را که معنی دار است مستعمل و واژه ی دوم را که با واژه ی نخست هم وزن و قافیه است ولی هیچ معنایی ندارد مهمل می نامند. مانند: پول مول، بچه مچه، زغال مغال، ریزه میزه ، کوچولو موچولو و بسیار مانند این ها ( اصطلاح مهمل گویی یا مهمل بافی نیز از همین جا است ).

دیگر آن که زبان پارسی باستان (فرس قدیم) در زمان هخامنشیان زبان  مردم پارس و زبان رسمی پادشاهان هخامنشی بوده است.

حمله اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان سبب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران رواج پیدا کند.

ادامه ی پارسی باستان،  فارسی میانه بود که به شکل زبان های پهلوی اشکانی در زمان اشکانیان و پهلوی ساسانی در زمان ساسانیان دوباره در ایران رایج گردید و زبان فارسی دری به عنوان شاخه ای از زبان پهلوی ساسانی در دربار ساسانی رواج پیدا کرد. یعنی زبانی شد که پادشاهان ساسانی در دربار بدان سخن می گفتند و به همین علت نیز "دری" نامیده شد.

پس از شکست ساسانیان به دست اعراب،  یزدگرد پادشاه ساسانی که هزاران تن درباری دیگر را نیز با خود همراه کرده بود از تیسفون خارج شده و در مشرق به مرو رفت و بدین ترتیب مرو مرکز زبان فارسی گردید و سپس در سراسر خراسان رواج یافت و جای لهجه ها و زبان های محلی مانند خوارزمی، سغدی و هروی را نیز گرفت.

خراسانیان که نخستین کسانی بودند که از زیر نفوذ عرب خارج شده و اعلام استقلال کردند، زبان محلی خود را نیز که اکنون زبان دری بود زبان رسمی خود و سراسر ایران اعلام نمودند که همان زبانی است که ما امروز با آن سخن می گوییم و به خط عربی می نویسیم.

سلسله هایی مانند طاهریان، صفاریان و سامانیان که همگی از خراسان و ماوراالنهر برخاسته بودند به رواج زبان دری ، یعنی فارسی امروز بسیار یاری رساندند و در ترویج آن کوشیدند.

لیکن همان گونه که گفته شد این زبان تنها در منطقه ی خراسان و ماوراالنهر رواج داشت و تا قرن هشتم هجری سایر مردم ایران با آن آشنایی نداشتند و اگر کسی غیر خراسانی آن را می دانست بدان افتخار می کرد. ناصر خسرو در سده ی پنجم هجری با سرافرازی و افتخار می گوید:

من آنم که در پای خوکان نریزم / مرین قیمتی دُر نظم دری را

و حافظ شیرازی به دانستن زبان دری می بالد و می گوید:

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه / که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

و در جای دیگری می گوید:

چو عندلیب فصاحت فرو شد ای حافظ / تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

بدین ترتیب به مدت پانصد سال  تا قرن هشتم هجری، زبان دری به جز برای مردم خراسان و ماوراالنهر یزای ایرانیان دیگر مفهوم نبود و کسی آن را درک نمی کرد و از این رو مردم مناطق دیگر ایران  هنگامی که زبان دری را از زبان کسی در میان خود می شنیدند چون  آن را نمی فهمیدند به رسم زبان فارسی و با استفاده از مهمل " وری " می گفتند:  فلانی دری وری می گوید که منظورشان این بود که : به زبانی حرف می زند که نامفهوم و مهجوز است.

این عبارت امروز به هیچ روی دیگر مصداقی ندارد و  زبان دری نه تنها زبان رسمی و ملی همه ی ایرانیان، بلکه به یکی از گران بها ترین سرمایه های معنوی جهان تبدیل گردیده است و گام به گام می رود تا به مرحله ای از تحول و تکامل برسد که نمونه ای برای آن نتوان شناخت. ایدون باد

٤٤- دست شستن از کاری

 ( این اصطلاح که به معنی کناره گیری کردن از کاری، استعفا دادن و از خود سلب مسئولیت کردن است اصطلاحی فارسی نیست و از تاریخ مسیحیت و ماجرای به صلیب کشاندن مسیح وارد زبان های جهان، از جمله زبان فارسی شده است)

در تاریخ مسیحیت آمده است که ملایان یهودی (فریسیان) چون از هیچ راهی نتوانسنتند زبان عیسای مسیح را خاموش کنند، به "پونتیوس پیلانوس" حاکم رومی شهر اورشلیم شکایت بردند و ادعا کردند که عیسا افزون بر "کافر بودن" بر حکومت شوریده است و دعوی سلطنت نیز دارد. پونتیوس پیلانوس در آغاز زیر بار نرفت ولی چون می ترسید که در نتیجه ی اقامت مسیح در اورشلیم شورشی بر پا شود، وی را بازداشت کرد و قصدش این بود که پس از چند روز او را آزاد کند. فریسیان چون به قصد و نیت حاکم پی بردتد، به شدت پای فشاری کردند و آن قدر کوشیدند تا عیسا را به مرگ محکوم کردند.

در آن روزگار در میان یهودیان رسم بر آن بود که حاکم شهر در روز عید پاک ( عید فصح، روز یادبود خروج بنی اسراییل از مصر) یکی ار محکومان به مرگ را به انتخاب مردم می بخشود و آزاد می کرد. پس چون روز عید پاک فرا رسید و  به جز عیسا، مرد شرور و بد سابقه ای نیز به نام "باراباس" محکوم به مرگ شده بود قرار شد یکی از آن دو بخشوده شده و آزاد گردد که به تحریک و تبلیغ فریسیان سرانجام مردم یهودی اورشلیم نیز آزادی باراباس را یز آزادی مسیح ترجیح دادند. به نوشته ی "سفرنامه ی کلاویخو" ( مترجم مسعود رجب نیا، برگ ٩١) پیلانوس که عیسا را شایسته ی مجازات نمی دانست در حالی که دست ها را به آسمان بلند کرده بود ( اصطلاح "دست به آسمان برداشتن" نیز از همین جا است) خطاب به فریسیان و یهودیان اورشلیم که او آنان را مسئول سرانجام عیسا می دانست چون این گفت: « من در مرگ این مرد درستکار بی تقصیرم و این شمایید که او را به مرگ می سپارید».

آن گاه برای سلب مسئولیت از خود « دستور داد آب آوردند و دست هایش را در آب شست و از آن جا است که اصطلاح "دست شستن از کاری" در زبان های لاتینی به معنی سلب مسئولیت کردن از خود نیز به کار می رود (نان و شراب، برگ ٤۷). اصطلاح فرانسوی این اصطلاح عبارت است از : Abandonner, quel que cho se که هم به معنی "سلب مسئولیت کردن از خود" و هم به معنی "از چیزی چشم پوشیدن" است و در فارسی بیش تر معنی دوم آن به کار گرفته می شود.

 ٤۵- دست کسی را توی حنا گذاشتن

( این ضرب المثل را در باره ی کسی به کار می برند که وسط کاری تنها گذاشته شده باشد یا در وضعیتی قرار گرفته باشد که هیچ کاری از او بر نیاید).

"حنا" گیاهی است از رده ی دولپه ای های جدا گلبرگ که به صورت درختچه در شمال و مشرق افریقا، عربستان سعودی و ایران ( در نواحی جنوبی مانند بم) کاشته می شود. در ایران برگ های درخت حنا را بیش تر به کرمان و یزد می برند و در آسیاب های مخصوصی می سایند و از آن پودر رنگ حنا می سازند.

در گذشته که وسایل آرایش و زیبایی به فراوانی امروز نبود، مردان و زنان دست و پا و سر و موی و گیسو و ریش و سبیل خود را حنا می بستند و از آن برای زیبایی و پاکیزگی و گاه برای جلوگیری از سردرد استفاده می کردند.

برای این کار، مردان و زنان به گرمابه می رفتند و در شاه نشین آن، یعنی جایی که پس از خزینه گرفتن در آن جا دور هم می نشستند، می رفتند. حنا را آب می کردند و در یکی از گوشه های شاه نشین می نشستند و دلاک حمام نخست موی سر و ریش و سبیل و گیسوی آنان را حنا می بست و سپس "دست و پایشان را توی حنا می گذاشت".

شخص حنا بسته ناگزیر بود که ساعت ها در آن گوشه ی حمام از جای خود تکان نخورد تا رنگ، خودش را بگیرد و دست و پایشان خوب حنایی شود. در این چند ساعت آنان برای آن که حوصله شان سر نرود با کسانی که مانند خودشان دست و پایشان توی حنا بود باب گفت و گو را باز می کردند و از هر دری سخن می گفتند. حمامی هم در این مدت از آنان با نوشیدنی های خنک کننده ( که به آن ها "تبرید" می گفتند) مانند آب هندوانه و انواع شربت پذیرایی می کرد و چون آنان قادر به انجام هیچ کاری نبودند خود حمامی این نوشیدنی ها را بر دهان آنان می گذاشت تا بنوشند و کمبود آب بدنشان را که در این مدت بر اثر شدت حرارت حمام به صورت عرق بر سر و صورتشان جاری بود جبران کنند.

این حالت که در آن شحص حنا بسته قادر به انجام هیچ کاری نبوده است بعدها رفته رفته از چهاردیواری حمام بیرون آمد و در دهان مردم به صورت ضرب المثل در آمد.

٤٦- دست و پای کسی را توی پوست گردو گذاشتن

(هنگامی که شخص زودباوری را به انجام کاری تشویق کنند و او بدون دوراندیشی و بررسی به آن اقدام کند و بدین ترتیب در بن بستی گرفتار آید، درباره ی او می گویند که: « دست و پایش را در پوست گردو گذاشتند» یعنی کاری دستش داده اند که نمی داند چه بکند.)

ضرب المثل "دست و پای کسی را در پوست گردو گذاشتن" پیش از پیدایش آن، درباره ی انسان نبوده و کاربردی برای او  نداشته است، بلکه به جای واژه ی کسی در این اصطلاح، واژه ی گربه قرار داشته است. یعنی این دست و پای گربه بوده است که توسط افرادی بی انصاف و حیوان آزار در پوست گردو نهاده می شده است.

گربه حیوانی اهلی و ملوس و قشنگ و پاکیزه است و به شرط آن که آزارش ندهند دوست دارد با کودکان بازی کند.

در کشورهای غربی گربه را پرورش می دهند و جایشان نه در کوچه و خیابان، بلکه در میان مردم است و تقریبن خانه ای نیست که در آن گربه ای وجود نداشته باشد.

در کشورهای افریقایی و آسیایی، از جمله در ایران، به جز تعدادی که در خانه ها به صورت اهلی زندگی می کنند، مابقی گربه ها به صورت نیمه وحشی روی دیوارها و پشت بام ها رفت و آمد می کنند و با شکار موش و کبوتر و گنجشک و خوردن از زباله های مردم زندگی می کنند. این گربه ها در دزدی و ربودن خوردنی های مردم ورزیده هستند و می توانند از هر روزنه و سوراخی بگذرند و چون صدای پایشان را کسی نمی شنود، هرگاه فرصتی دست بدهد از در و پنجره های باز و نیمه باز خانه های مردم وارد شده و در آشپزخانه مرغ بریان و گوشت خام یا سرخ کرده را می ربایند و به سرعت از همان راهی که آمده اند بیرون می روند.

یکی از راه های دفع این گربه ها شیوه ای بوده است که شرح آن را از قول شادروان امیرقلی امینی در کتاب "فرهنگ عوام" ( برگ ۲۷۴ )  می خوانیم :

« . . . سابقن افراد بی انصافی بودند که وقتی گربه ای دزدی زیادی می کرد و چاره ی کارش را نمی توانستند بکنند، قیر را ذوب کرده در پوست گردو می ریختند و هر یک از چهار دست و پای او را در یک پوست گردوی پر از قیر فرو می بردند و سپس او را سُر می دادند. بیچاره گربه در این حال، هم به زحمت راه می رفت و هم چون حالا دیگر صدای پایش را همه ی اهل خانه می شنیدند، از انجام دزدی باز می ماند".

این گربه با این حال روزگاری پیدا می کرد که نه تنها دزدی از یادش می رفت، بلکه چون کسی هم چیزی به او نمی داد از شدت درد و گرسنگی تلف می شد.

این روش و ابتکار نابخردانه نسیت به این حیوان ملوس و پاکیزه  گرچه در نهایت بی انصافی بوده است، رفته رفته شکل ضرب المثل یافته و اکنون در مواردی که کسی با تنگی و مشکلی رو به رو شود که " نه راه پیش داشته باشد و نه راه پس " در باره ی او به کار برده می شود.

٤۷- دنبال نخود سیاه فرستادن

( هر گاه می خواهند به بهانه ای کسی را از سر باز کنند و به جایی بفرستند که به این زودی ها بر نگردد از این ضرب المثل بهره می گیرند)

نخود از دانه های روغنی است که چند نوع از آن در ایران و به ترین آن در قزوین عمل می آید و دارای انواع گوناگونی است. این انواع عبارتند از: "نخود علوفه ای" که دانه های آن گرد و رنگ آن زرد یا سبز است، "نخود الوند" که دانه های آن گوشه دار و رنگ آن سبز یا قهوه ای است. "نخود فرنگی" که ریشه ی آن دوای ضد کرم است و سرانجام "نخود سیاه" که فقط برای تهیه ی "لپه" کاشته می شود. یعنی همه ی انواع نخود به همان صورتی که درو می شوند مورد استفاده فرار می گیرند و تغییر شکلی نمی دهند مگر نخود سیاه که هیچ گاه به همان صورت برای فروش به بازار نمی آید و چون به عمل آمد نخست آن را در آب می ریزند تا خیس بخورد و به صورت "لپه" دربیاید و سپس به عنوان لپه به بازار آورده و  می فروشند.

از این رو در گذشته چون در هیچ دکان بقالی و فروشگاهی نخود سیاه پیدا نمی شد، هیچ کس هم دنبال نخود سیاه نمی رفت و در اصطلاح اگر کسی را به دنبال نخود سیاه می فرستادند، در واقع او را به دنبال چیزی فرستاده بودند که در هیچ دکان و فروشگاهی پیدا نمی شد و به همین دلیل از معنی مجازی آن این طور فهمیده می شد که می خواسته اند او را از سر خود باز کنند و از خود برانند تا از حقیقت موضوعی آگاه نشود.

٤٨- دو قورت و نیمش هم باقی است

(این عبارت مثلی را هنگامی برای کسی به کار می برند که وی با وجود تقصیر و خطایی که از او سر زده است نه تنها اظهار شرمندگی نمی کند، بلکه انتظار نوازش و ناز شست هم دارد)

در افسانه ها آورده اند که حضرت سلیمان پس از مرگ پدرش "داود" بر تخت پیامبری و سلطنت تکیه زد و از خداوند خواست تا همه ی جهان را در اختیار وی قرار دهد. خداوند نیز از حکمت و دولت و احترام و عظمت و قدرت هر چه بود به او داد و عناصر چهار گانه را نیز زیر فرمان او قرار داد.

چون حکومت جهان بر سلیمان مسلم شد و او بر همه ی مخلوقات و موجودات جهان سلطه یافت، روزی از خداوند خواست که اجازه دهد تا او همه ی جان داران زمین و هوا و دریاها را به خوردن یک وعده غذا دعوت کند. خداوند او را از این کار بازداشت و گفت که دادن روزی جان داران جهان با او است و سلیمان از عهده ی این کار بر نمی آید. ولی سلیمان آن قدر بر این خواست پای فشاری نمود تا خداوند درخواست او را پذیرفت و به موجودان زنده ی جهان فرمان داد تا فلان روز برای خوردن غذا نزد سلیمان بروند.

سلیمان نیز به همه ی موجودات زیر فرمان خود از آدمی و دیو و پری و مرغان و وحوش دستور داد تا به تدارک و پختن غذا برای آن روز وعده داده شده مشغول شوند.

دیوها نیز در ساحل دریا در محلی که برای طی کردن طول و عرض آن هشت ماه لازم بود، هفت صد دیگ سنگی ساختند که هرکدام هزار گز بلندی و هفت صد گز پهنا داشت ( مجله ی یغما، شماره ی ٢٨٠، برگ ٦٢١). سپس چون غذاهای گوناگون آماده شد، همه را در آن محل چیدند و تخت زرینی هم بر کرانه ی دریا نهادند تا سلیمان بر آن جای گیرد. وی نیز پس از نشستن بر تخت چون همه چیز را آماده دید به آدمیان و پریان فرمان داد تا خلق خدا را بر سر سفره آورند.

ساعتی نگذشت که ماهی غول آسایی از دریا بیرون آمد و به یک حمله همه ی غذاها و آمادگی های مهمانی را در کام خود فرو برد و سپس رو به سلیمان کرد و گفت:«یا سلیمان، سیر نشدم، غذا می خواهم».

سلیمان نبی که چشمانش سیاهی می رفت از ماهی پرسید: «مگر غذای روزانه ی تو چه مقدار است که هر چه در این جا برای همه ی جان داران عالم آماده ساخته بودم بلعیدی و همچنان اظهار گرسنگی می کنی؟» ماهی که دلش از گرسنگی ضعف می رفت با خال ضعف و ناتوانی پاسخ داد: «خداوند عالم روزانه سه وعده و هر وعده یک "قورت" غذا به من می دهد. امروز بر اثر مهمانی تو فقط "نیم قورت" نصیب من شده است و هنوز "دو قورت و نیمش باقیست" که سفره ی تو خالی شد. اگر تو را غذای یک جانور مقدور نیست، چرا خود را در این معرض آوری که جن و انس و وحوش و طیور و هوام را طعام دهی؟» (روضه الصفا، ج ١، برگ ۳۷١).

سلیمان از آن سخن بی هوش شد و چون به هوش آمد در برابر خداوند توبه کرد و در برابر عظمت او سر نعظیم فرود آورد.

٤٩- ریش و قیچی را به دست کسی سپردن

(این ضرب المثل را هنگامی به کار می برند که بخواهند اعتماد و اطمینان کامل را به کسی نشان بدهند و به او اختیار کامل برای انجام کاری را بدهند)

ریش در گذشته در میان عوام دارای اهمیت و حرمت بسیار زیادی بوده است، تا آن جا که در میان مردم یک تار موی ریش بیش تر از صد قباله و بنجاق و هزاران ضامن و متعهد ارزش داشته است و اصطلاح "ریش خود را گرو گذاشتن" نیز که به معنای ضمانت کردن برای چیزی یا کسی است از همین جا است و از این رو نیز داشتن ریش جزو امتیازات بزرگ مردان بوده و پدید آمدن واژه ی "محاسن" برای ریش نیز به دلیل همین حسن و امتیاز آن بوده است. پس از اسلام نیز که به فرمان محمد پیامبر اسلام، مسلمانان در ایران بایست بر خلاف ایرانیان ساسانی که بدون ریش و با سبیل های بلند بودند، زیش ها را بلند و سبیل ها را کوتاه کنند، ارزش و حرمت ریش باز هم بالاتر رفت.

با این توضیحات در میان ایرانیان برای صاحب ریش هیچ بلا و مصیبتی بالاتر از این نبوده است که کسی از روی دشمنی یا در مقام تنبیه به زور ریش او را بتراشد و از این رو دادن ریش و قیچی به دست آرایشگر و سلمانی نشانه ی اعتماد و اطمینان کاملی بود که مردان به آرایشگر نشان می دادند که ریش آنان را نه ار بیخ و بن، بلکه در حد آرایش کوتاه  کند.

بعد ها نیز مردم این اصطلاح را در معنی مجازی برای نشان دادن اعتماد و اطمینان به کسی و وکیل قراردادن او برای انجام کاری به کار بردند.

۵٠- زندگی سگی

(زندگی توام با درد و رنج و فقر و تنگدستی را در اصطلاح عامیانه زندگی سگی می نامند)

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی برای این نام گذاری بر زندگی پر رنج و درد و بدبختی و بی چارگی انسان ها حکایت شیرین و طنر آمیزی دارد که می تواند ریشه ی این اصطلاح را به دست دهد. وی می نویسد:

«می گویند در روز ازل که خداوند برای همه ی موجودات جهان عمری معین می کرد، عمر انسان را سی و پنج سال تعیین کرد. آدمیزاد که به هیچ چیز قانع نیست، پیش خدا شکایت برد که: « خداوندا ! این سی و پنج سال کم است، مقداری بر آن بیافزا تا بتوانم عبادت تو را در آخر عمر به جا بیاورم، زیرا این سی و پنج سال برای همه ی اعمال "چنان که افتد و دانی" هم تکافو نمی کند.

چون حرف عبادت پیش کشید، خداوند فرمود تا از عمر "خر" که از همه ساکت تر بود بیست سال برداشتند و بر عمر آدمی گذاشتند.

بنابراین عمر بشر از سی و پنج سال به پنجاه و پنج اضافه شد.

اما متاسفانه چون این بیست سال از عمر خر بود، آدم پس از سی و پنج سالگی ناچار شد مثل خر کار کند و جان بکند و باز محلی برای عبادت نماند. باز نزد خدا شکایت برد.

خداوند فرمود ده سال از عمر "سگ" بردارند و بر عمر آدمیزاد بیافزایند.

ولی متاسفانه باز هم کار به عبادت نرسید. زیرا این ده سال پس از پنجاه و پنج سالگی، پر از رنج و بیماری بود که آدم مرتب باید درحال "رژیم" باشد، "شراب نخورد"، "کم بخورد"، "کم حرف بزند" و هر روز یکی از سوراخ سنبه های بالا و پایین را عمل کند و سوند و شیاف و ویتامین و هورمون و . . . به کار برد. دلش هم خوش باشد که زنده است. فکر کنید در این صورت آدمی چه "زندگی سگی" دارد، زندگی ای که اگر بخواهند دوباره آن را به "سگ" برگردانند، هرگز قبول نمی کند ! ( از پاریز تا پاریس، چاپ سوم، برگ ٤۷١)

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر 1393ساعت 11:36  توسط علیرضا سورانی   | 

زندگینامه قیصر امین پور

 زندگینامه قیصر امین پور

در دوم‌ اردیبهشت‌ ماه‌ 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.

بازدید : 36028 نفر

نام : قیصر نام خانوادگی : امین پور تاریخ تولد : 1338/2/2 مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی --------------------------------------

در دوم  اردیبهشت  ماه  1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران  کودکی  و تحصیلات  ابتدایی  را در زادگاهش  گذراند و برای  ادامه  تحصیل  به  دزفول  رفت.امین پور در سال  1357 دیپلم  تجربی  گرفت  و سپس  تحصیلات  دانشگاهی  خود را در رشته  دامپزشکی  در دانشگاه  تهران  آغاز کرد. وی  در سال  1358 با انصراف  از رشته  دامپزشکی، به  جمع  دانشجویان  علوم  اجتماعی  پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال  1363 تغییررشته  داد و تحصیلات  خود را در رشته  زبان  و ادبیات  فارسی  دانشگاه  تهران  دنبال  کرد و در بهمن  ماه  سال  1376 با دریافت  مدرک  دکترای  زبان و ادبیات  فارسی  از دانشگاه  تهران  فارغ التحصیل  شد.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

دکتر قیصر امین پور از زمرهِ  شاعرانی  بود  که  از همان  آغاز فعالیت های  حوزه  هنری  به  جمع  گروه  شعر آنجا پیوست  و همگام  با سایر شاعران  فعال  حوزه  هنری  در بسیاری  از شب های  شعر برگزار شده  در جبهه های  دفاع  مقدس  شرکت  کرد و در مناطق  مختلف  عملیاتی  به  شعرخوانی  پرداخت.او  عضو شورای  شعر و ادبیات  حوزه  بود و در تشکیل  جلسات  شعرخوانی  و نقد و بررسی  شعر و تشویق  و ترغیب  شاعران  جوان  انقلاب  نقش  مؤ ثر و ارزنده ای  داشت. سپس  به  جمع  نویسندگان  و شورای  سردبیری  مجله  سروش  نوجوان  پیوست .همچنین دکتر امین پور به  تدریس  زبان  و ادبیات  فارسی  در دانشگاه  اشتغال  داشت. وی  در آخرین  روزهای  سال  1377 دچار سانحه  تصادف  در جاده  کناره  شمال  گردید و به  شدت  مجروح  شد.شدت  جراحات  وارده  به  دکتر امین پور به  حدی  بود که  وی  به  دفعات  تحت  عمل های  مختلف  جراحی  قرار گرفته  و برای  ادامه  معالجات  برای  مدت  کوتاه  به  کشور انگلستان  اعزام  شد. وی  در سال  1381 تحت  عمل  پیوند کلیه  قرار گرفت  و بهبودی  نسبی  یافت.دکتر قیصر امین پور در سال  1367 از مؤ سسه  گسترش  هنر، جایزه  ویژه  نیما یوشیج  را دریافت  کرد. همچنین در سال  1378 از سوی  وزارت  فرهنگ  و ارشاد اسلامی  به  عنوان  یکی  از شاعران  برتر دفاع  مقدس  در دهه های  60 و 70 برگزیده  شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور
آثار: طوفان در پرانتز(نثر ادبی)                    ۱۳۶۵      منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان)     ۱۳۶۵ مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان)     ۱۳۶۸ بی بال پریدن (نثر ادبی)                      ۱۳۷۰ مجموعه شعر آینه های ناگهان              ۱۳۷۲ به قول پرستو (شعر نوجوان)                ۱۳۷۵ گزینه اشعار ( مروارید)                         ۱۳۷۸ مجموعه شعر گل ها همـه آفتابگردان اند  ۱۳۸۰ دستور زبان عشق                             ۱۳۸۶ ---------------------------------------------  

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

حسرت همیشگی: حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود

 
دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها

اي حُسن يوسف دكمــه پيراهن ِ تـو

دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو

جز در هواي تو مرا سير و سفر نيست 

 گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو:

آغاز فروردين چشمت، مشهد من 

 شيراز من ارديبهشتِ دامن تـــو

هر اصفهان ابرويت نصف جهانـــم 

 خرماي خوزستانِ من خنديدن تو

من جز براي تو نمي خواهــم خودم را 

 اي از همه من هاي من بهتر، منِ تو

هر چيز و هر كس رو به سويي در نمازند 

 اي چشـــم هاي من، نمــاز ِ ديدن تـــو!

حيران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد 

 منظومــه دل بـــر مدار روشن تــــو

 

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

قیصر امین پور

قیصر امین پور در میان همه اشعارش شعری دارد که می‌توان آن را بی بدیل در جامعه هنری دانست چرا که شاید بتوان گفت تنها شاعری که توانست به زیبایی شعری بسراید که هم حال و هوای اول مهر را داشته باشد و هم یادآور حماسه عاشورا و دفاع مقدس باشد قیصر است. شعری که حتی اگر آن را هزاران بار هم بخوانی باز روز اول مهر تنها شعری که در ذهنت تداعی می‌شود و ناخودآگاه زمزمه می‌کنی این است:

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

:: موضوعات :: شعر مناسبتی، اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور / درخت سبز
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

تو اگر نبودی ای درخت سبز سبزه و گل و بهار هم نبود این هوای خوب و سایه های خیس در کنار جویبار هم نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاخه ای نبود و لانه ای نبود بر لب پرنده روی سیم برق شوق خواندن ترانه ای نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز زنده ای نبود و زندگی نبود باد را به بهانه ای و زندگی مرغ را پر پرندگی نبود
رقص برگ های تو اگر نبود یک نسیم ساده هم نمی وزید میوه ی رسیده ای به دست ما دست ما به میوه ای نمی رسید
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاعری بهار را نمی سرود خط کش و مداد میز و صندلی دفتر و کتاب و شعر هم نبود
شاعر : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
 

شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش

 

     بوی بهار می شنوم از صدای تو

     نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

     ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

     ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

     ای صورت تو آیه و آیینه خدا

     حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

     صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

     آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

     رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

     تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

     چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

     ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو

     امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

     فردا عصای خستگی ام شانه های تو

     در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

     چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

     همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

     آواز آسمانیشان لای لای تو

     بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:

     یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

      این حال و عالمی که تو داری، برای من

      دار و ندار و جان و دل من برای تو

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم / ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم... (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، شعرهای مربوط به فصل پاییز
 
 
 
 
 
و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
حرف‌های ما هنوز ناتمام .... تا نگاه می‌کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آن‌که با خبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان          چقدر زود                      دیر می‌شود!

 

قیصر امین ‌پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
نی نامه قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی، نوای بی نوایی است هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانگاهی است از نی علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در اندیشه ی نی که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟

سری سرمست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه ی او غم غربت، غم دیرینه ی او

غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بر دارد اشتر که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی! عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند نیستان را به آتش میکشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سر و سامانی عشق! به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق عالم در هیاهوست تمام فتنه ها زیر سر اوست

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر منتشر نشده قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
روزی شبیه فردا ... قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها...
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد !
* * *
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها...
هر روز بی تو روز مبادا است !

 

(قیصر امین پور)

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
اول مهر - قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

از قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
 
 
 
 
اشعار استاد قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
با تو ام ای لنگر تسکین! ای تکان های دل! ای آرامش ساحل! با تو ام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی! ای کبودِ ارغوانی! ای بنفشابی! با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین! با تو ام ای شادی غمگین! با تو ام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هر چه هستی باش! ای کاش… نه،جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش!

 

استاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر سایه از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
قیصر امین پور :

 

این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

 

دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیـــم خسوف  و  تیـرگـــی مـــاه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود

دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب»

آن سایه ای که در دل شب راه می رود

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
خدایا یک نفس آواز! آواز!

 

دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!

بیا بال و پر ما را بیاموز

به قدر یک قفس پرواز پرواز!

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، دو بیتی
 
 
 
 
 
از اشعار ماندگار قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

زنده یاد قیصر امین پور

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان! ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر! آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح! مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر ای مسافر غریب، در دیار خویشتن با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر! از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر! این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

 

از قیصر امین پور به یاد علی شریعتی

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از اشعار ناب قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک

چوبه های دار نیستند

میوه های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ های زرد را

زیر پای خویش ،سرزنش کنی

خش خشی به گوش میرسد:

برگهای بی گناه،

با زبان ساده اعتراف میکنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می خورد!

 

از : قیصر امین پور
:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر کودکی از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سير و سفر آغاز كرد

 

باز هم با دست هاي كودكي

سفره ي تنگ دلم را باز كرد

 

باز برگشتم به آن دوران دور

روزهاي خوب و بازي هاي خوب

 

قصه هاي ساده ي مادر بزرگ

در هواي گرم شب هاي جنوب

 

رختخوابي پهن، روي پشت بام

كوزه هاي خيس، با آب خنك

 

بوي گندم، بوي خوب كاهگل

آسمانِ باز و مهتاب خنك

 

از فراز تپه مي آمد به گوش

زنگ دور و مبهم زنگوله ها

 

كوچه هاي روستا ، تنگ غروب

محو مي شد در غبار گله ها

 

هاي و هوي كوچه هاي شيطنت

دست دادن با مترسك هاي باغ

 

حرف هاي آسمان و ريسمان

حرف هاي يك كلاغ و چل كلاغ

 

روزهاي دسته گل دادن به آب

چيدن يك دسته گل از باغچه

 

جست و جوي عينك مادر بزرگ

توي گرد و خاك روي طاقچه

 

فصل خيش و فصل كشت و فصل كار

فصل خرمنجا و خرمن كوب بود

 

خواندن  خط هاي در هم توي ماه

خواب هاي روي خرمن خوب بود

 

روزهاي خرمن افشاني كه بود

خوشه ها در باد مي رقصيد شاد

 

دانه هاي گندم و جو را زكاه

پاك مي كرديم با آهنگ باد

 

در دل شبهاي مهتابي كه نور

مثل باران مي چكيد از آسمان

 

مي كشيديم از سر شب تا سحر

بارهاي كاه را تا كاهدان

 

آسمان ها در مسير كهكشان

ريزه هاي ماه را مي ريختند

 

اسب ها از بارشان ، در طول راه

ريزه هاي كاه را مي ريختند

 

ريزه هاي كاه خطي مي كشيد

از سر خرمن به سوي كاه دان

 

 

كهكشاني ديده مي شد در زمين

كهكشانِ ديگري در آسمان

 

توي خرمنجاي خاكي كيف داشت

بازي پرتاب « توپ آتشي » 

 

« دوز » بازي هاي بي دوز و كلك

جنگ با « تير و كمان هاي كِشي »

 

جنگ مردان مثل جنگ واقعي

جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود

 

جنگ ما مانند « جنگ زر گري »

گرچه پر آشوب، اما خوب بود

 

مرگ ما يك چشم بستن بود و بس

خون ما در جنگها بي رنگ بود

 

هفت تير چوبي ما بي صدا

اسب هاي چوبي ما لنگ بود

 

آسياهاي قديمي خوب بود

دوستي هاي صميمي خوب بود

 

گر چه ماشينهاي ما كوكي نبود

باز « ماشينهاي سيمي خوب بود»

 

ظهر ها بعد از شنا و خستگي

ماسه هاي نرم كارون كيف داشت

 

وقت بيماري كه مي رفتيم شهر

سينماي گنج قارون كيف داشت

 

روزها در كوچه هاي رو ستا

ديدن ملاي مكتب ترس داشت

 

ديدن جن توي حمام خراب

ديدن يك سايه در شب ترس داشت

 

چشم ها، هول و هراس ثبت نام

دست ها، بوي كتاب تازه داشت

 

گر چه كيف ما پر از دلشوره بود

باز هم دلشوره ها اندازه داشت

 

« باز باران با ترانه » مي گرفت

دفتر« تصميم كبري » خيس بود

 

« خاله مرجان » و خروس ساده اش

كه پر و بالش سرا پا خيس بود

 

روز هاي باد و باران تگرگ

تيله بازي هاي ما با آسمان 

 

تيله هاي شيشه اي از پشت بام

صاف، غِل مي خورد توي ناودان

 

بعضي از شب ها كه مهمان داشتيم

گرم و روشن بود ايوان و اتاق

 

مي نشستيم از سر شب تا سحر

فال حافظ بود و گرماي اجاق

 

« هفت بند » كهنه ي « كاكا علي »

ناله اش مثل صداي آب بود

 

شاهنامه خواني « عامو رضا »

داستانش رستم و سهراب بود

 

ياد شربت هاي شيرين و خنك

توي ظهر داغ عاشورا به خير ! 

 

ياد آشِ نذري همسايه ها

روضه ها و نوحه خواني ها به خير!

 

ياد ماه روزه و شب هاي قدر

ياد آن پيراهن مشكي به خير!

 

ياد آن افطارهاي نيمه وقت

روزه هاي كله گنجشكي به خير!

 

قهرها و آشتي هاي قشنگ

با زبان آشناي « زرگري »

 

يك دوچرخه، چند چشم منتظر

بعد از آن هم بوي چسب پنچري

 

چال مي كرديم زير يك درخت

لاشه ي گنجشك هاي مرده را

 

" چينه " مي داديم نزديك اجاق

جوجه هاي زرد سرما خورده را

 

خواب مي رفتيم روي سبزه ها

سير مي كرديم روي آسمان

 

راه مي رفتيم روي ابرها

تاب مي بستيم بر رنگين كمان ...

 

 ناگهان آن روزها را باد برد

روزهايي را كه گل مي كاشتيم

 

روزهايي كه كلاه باد را

از سرش با خنده برمي داشتيم

 

بال هاي كاغذي آتش گرفت

قصه هاي كودكي از ياد رفت

 

خاك بازي هاي ما را آب برد

بادبادك هاي ما بر باد رفت

 

آه، آيا مي توان آغاز كرد

باز اين راهِ به پايان برده را؟

 

مي توان در كوچه ها احساس كرد،

باز بوي خاكِ باران خورده را؟

 

 مي توان يك بار ديگر باز هم

بال هاي كودكي را باز كرد؟

از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

ما در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید ...

در عصر قاطعیتِ تردید

عصر جدید

عصری که هیچ اصلی

جز اصل احتمال ، یقینی نیست

اما من

بی نام تو

حتی یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو عین الیقین من

قطعیت نگاه تو دین من است

من از تو ناگزیرم

من بی نام ناگزیر تو می میرم . . .

شعر از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از شعرهای قشنگ قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

این ترانه بوی نان نمی‌دهدبوی حرف دیگران نمی‌دهد

سفرهء دلم دوباره باز شدسفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی استبوی شعر و داستان نمی‌دهد:

با سلام و آرزوی طول عمرکه زمانه این زمان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شودروی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچهیک دریچه، آسمان نمی‌دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تنگر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!

فرصتی برای دوست داشتننوبتی به عاشقان نمی‌دهد

هیچ کس برایت از صمیم دلدست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو راهدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های‌و‌هوی گرگ و میشدل به هی‌هی شبان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بیکرانکس نشان ز بیکران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و کسنام دیگری بدان نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهرباننان و گل به میهمان نمی‌دهد

ناامیدم از زمین و از زمانپاسخم نه این ، نه آن…نمی‌دهد

پاره‌های این دل شکسته راگریه هم دوباره جان نمی‌دهد 

خواستم که با تو درد دل کنمگریه‌ام ولی امان نمی‌دهد

 از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
ــ شعر اندکی طولانی است اما . . . قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

پیش نوشت :

ــ کمی حوصله کنید ...

ــ شعر اندکی طولانی است اما . . .

.

.

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید :

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی های ساده

و با همان امضا ، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم

گاهی

ــ از تو چه پنهان ــ

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال ، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدن بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

 

از جمله دیشب هم

دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود »

من کاملن تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جوراب هایم را اتو کردم

تنها ــ حدود هفت فرسخ ــ در اتاقم راه رفتم

با کفش هایم گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه ی موهوم

دنبال آن مجهول می گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه

بوی تمام یاس های آسمانی

احساس می شد

دیشب دوباره

بی تاب در بیم درختان تاب خوردم

از نردبات ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیب هایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ِ ابرهای تُرد

یک پاره از مهتاب خوردم !

 

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی میشی است

و برخلاف سالهای پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم

دیشب برای اولین بار

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست

 

این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نمی دانم

 

گاهی برای یادبود ِ لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

 

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ِ ناشناس ِ شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل ِ بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند .

اما

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم

رفتار من عادی است ...

 

از : زنده یاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:34  توسط علیرضا سورانی   | 

زندگینامه قیصر امین پور

 زندگینامه قیصر امین پور

در دوم‌ اردیبهشت‌ ماه‌ 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.

بازدید : 36028 نفر

نام : قیصر نام خانوادگی : امین پور تاریخ تولد : 1338/2/2 مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی --------------------------------------

در دوم  اردیبهشت  ماه  1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران  کودکی  و تحصیلات  ابتدایی  را در زادگاهش  گذراند و برای  ادامه  تحصیل  به  دزفول  رفت.امین پور در سال  1357 دیپلم  تجربی  گرفت  و سپس  تحصیلات  دانشگاهی  خود را در رشته  دامپزشکی  در دانشگاه  تهران  آغاز کرد. وی  در سال  1358 با انصراف  از رشته  دامپزشکی، به  جمع  دانشجویان  علوم  اجتماعی  پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال  1363 تغییررشته  داد و تحصیلات  خود را در رشته  زبان  و ادبیات  فارسی  دانشگاه  تهران  دنبال  کرد و در بهمن  ماه  سال  1376 با دریافت  مدرک  دکترای  زبان و ادبیات  فارسی  از دانشگاه  تهران  فارغ التحصیل  شد.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

دکتر قیصر امین پور از زمرهِ  شاعرانی  بود  که  از همان  آغاز فعالیت های  حوزه  هنری  به  جمع  گروه  شعر آنجا پیوست  و همگام  با سایر شاعران  فعال  حوزه  هنری  در بسیاری  از شب های  شعر برگزار شده  در جبهه های  دفاع  مقدس  شرکت  کرد و در مناطق  مختلف  عملیاتی  به  شعرخوانی  پرداخت.او  عضو شورای  شعر و ادبیات  حوزه  بود و در تشکیل  جلسات  شعرخوانی  و نقد و بررسی  شعر و تشویق  و ترغیب  شاعران  جوان  انقلاب  نقش  مؤ ثر و ارزنده ای  داشت. سپس  به  جمع  نویسندگان  و شورای  سردبیری  مجله  سروش  نوجوان  پیوست .همچنین دکتر امین پور به  تدریس  زبان  و ادبیات  فارسی  در دانشگاه  اشتغال  داشت. وی  در آخرین  روزهای  سال  1377 دچار سانحه  تصادف  در جاده  کناره  شمال  گردید و به  شدت  مجروح  شد.شدت  جراحات  وارده  به  دکتر امین پور به  حدی  بود که  وی  به  دفعات  تحت  عمل های  مختلف  جراحی  قرار گرفته  و برای  ادامه  معالجات  برای  مدت  کوتاه  به  کشور انگلستان  اعزام  شد. وی  در سال  1381 تحت  عمل  پیوند کلیه  قرار گرفت  و بهبودی  نسبی  یافت.دکتر قیصر امین پور در سال  1367 از مؤ سسه  گسترش  هنر، جایزه  ویژه  نیما یوشیج  را دریافت  کرد. همچنین در سال  1378 از سوی  وزارت  فرهنگ  و ارشاد اسلامی  به  عنوان  یکی  از شاعران  برتر دفاع  مقدس  در دهه های  60 و 70 برگزیده  شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت.

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور
آثار: طوفان در پرانتز(نثر ادبی)                    ۱۳۶۵      منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان)     ۱۳۶۵ مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان)     ۱۳۶۸ بی بال پریدن (نثر ادبی)                      ۱۳۷۰ مجموعه شعر آینه های ناگهان              ۱۳۷۲ به قول پرستو (شعر نوجوان)                ۱۳۷۵ گزینه اشعار ( مروارید)                         ۱۳۷۸ مجموعه شعر گل ها همـه آفتابگردان اند  ۱۳۸۰ دستور زبان عشق                             ۱۳۸۶ ---------------------------------------------  

زندگینامه-ی-قیصر-امین-پور

حسرت همیشگی: حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود

 
دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها

اي حُسن يوسف دكمــه پيراهن ِ تـو

دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو

جز در هواي تو مرا سير و سفر نيست 

 گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو:

آغاز فروردين چشمت، مشهد من 

 شيراز من ارديبهشتِ دامن تـــو

هر اصفهان ابرويت نصف جهانـــم 

 خرماي خوزستانِ من خنديدن تو

من جز براي تو نمي خواهــم خودم را 

 اي از همه من هاي من بهتر، منِ تو

هر چيز و هر كس رو به سويي در نمازند 

 اي چشـــم هاي من، نمــاز ِ ديدن تـــو!

حيران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد 

 منظومــه دل بـــر مدار روشن تــــو

 

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

قیصر امین پور

قیصر امین پور در میان همه اشعارش شعری دارد که می‌توان آن را بی بدیل در جامعه هنری دانست چرا که شاید بتوان گفت تنها شاعری که توانست به زیبایی شعری بسراید که هم حال و هوای اول مهر را داشته باشد و هم یادآور حماسه عاشورا و دفاع مقدس باشد قیصر است. شعری که حتی اگر آن را هزاران بار هم بخوانی باز روز اول مهر تنها شعری که در ذهنت تداعی می‌شود و ناخودآگاه زمزمه می‌کنی این است:

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

:: موضوعات :: شعر مناسبتی، اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم / قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور / درخت سبز
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

تو اگر نبودی ای درخت سبز سبزه و گل و بهار هم نبود این هوای خوب و سایه های خیس در کنار جویبار هم نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاخه ای نبود و لانه ای نبود بر لب پرنده روی سیم برق شوق خواندن ترانه ای نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز زنده ای نبود و زندگی نبود باد را به بهانه ای و زندگی مرغ را پر پرندگی نبود
رقص برگ های تو اگر نبود یک نسیم ساده هم نمی وزید میوه ی رسیده ای به دست ما دست ما به میوه ای نمی رسید
تو اگر نبودی ای درخت سبز شاعری بهار را نمی سرود خط کش و مداد میز و صندلی دفتر و کتاب و شعر هم نبود
شاعر : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
 

شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش

 

     بوی بهار می شنوم از صدای تو

     نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

     ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

     ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

     ای صورت تو آیه و آیینه خدا

     حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

     صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

     آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

     رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

     تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

     چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

     ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو

     امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

     فردا عصای خستگی ام شانه های تو

     در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

     چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

     همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

     آواز آسمانیشان لای لای تو

     بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:

     یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

      این حال و عالمی که تو داری، برای من

      دار و ندار و جان و دل من برای تو

قیصر امین پور

 

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم / ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم... (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، شعرهای مربوط به فصل پاییز
 
 
 
 
 
و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود (قیصر امین‌پور)
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
حرف‌های ما هنوز ناتمام .... تا نگاه می‌کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آن‌که با خبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان          چقدر زود                      دیر می‌شود!

 

قیصر امین ‌پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
نی نامه قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی، نوای بی نوایی است هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانگاهی است از نی علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در اندیشه ی نی که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟

سری سرمست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه ی او غم غربت، غم دیرینه ی او

غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بر دارد اشتر که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی! عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند نیستان را به آتش میکشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سر و سامانی عشق! به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق عالم در هیاهوست تمام فتنه ها زیر سر اوست

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر منتشر نشده قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
روزی شبیه فردا ... قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها...
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد !
* * *
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها...
هر روز بی تو روز مبادا است !

 

(قیصر امین پور)

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
اول مهر - قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

از قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
 
 
 
 
اشعار استاد قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
با تو ام ای لنگر تسکین! ای تکان های دل! ای آرامش ساحل! با تو ام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی! ای کبودِ ارغوانی! ای بنفشابی! با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین! با تو ام ای شادی غمگین! با تو ام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هر چه هستی باش! ای کاش… نه،جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش!

 

استاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر سایه از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
قیصر امین پور :

 

این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

 

دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیـــم خسوف  و  تیـرگـــی مـــاه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود

دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب»

آن سایه ای که در دل شب راه می رود

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: قیصر امین پور
 
 
 
 
 
قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 
خدایا یک نفس آواز! آواز!

 

دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!

بیا بال و پر ما را بیاموز

به قدر یک قفس پرواز پرواز!

 

قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور، دو بیتی
 
 
 
 
 
از اشعار ماندگار قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

زنده یاد قیصر امین پور

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان! ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر! آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح! مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر ای مسافر غریب، در دیار خویشتن با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر! از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر! این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

 

از قیصر امین پور به یاد علی شریعتی

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از اشعار ناب قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک

چوبه های دار نیستند

میوه های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ های زرد را

زیر پای خویش ،سرزنش کنی

خش خشی به گوش میرسد:

برگهای بی گناه،

با زبان ساده اعتراف میکنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می خورد!

 

از : قیصر امین پور
:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعر کودکی از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

باز آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سير و سفر آغاز كرد

 

باز هم با دست هاي كودكي

سفره ي تنگ دلم را باز كرد

 

باز برگشتم به آن دوران دور

روزهاي خوب و بازي هاي خوب

 

قصه هاي ساده ي مادر بزرگ

در هواي گرم شب هاي جنوب

 

رختخوابي پهن، روي پشت بام

كوزه هاي خيس، با آب خنك

 

بوي گندم، بوي خوب كاهگل

آسمانِ باز و مهتاب خنك

 

از فراز تپه مي آمد به گوش

زنگ دور و مبهم زنگوله ها

 

كوچه هاي روستا ، تنگ غروب

محو مي شد در غبار گله ها

 

هاي و هوي كوچه هاي شيطنت

دست دادن با مترسك هاي باغ

 

حرف هاي آسمان و ريسمان

حرف هاي يك كلاغ و چل كلاغ

 

روزهاي دسته گل دادن به آب

چيدن يك دسته گل از باغچه

 

جست و جوي عينك مادر بزرگ

توي گرد و خاك روي طاقچه

 

فصل خيش و فصل كشت و فصل كار

فصل خرمنجا و خرمن كوب بود

 

خواندن  خط هاي در هم توي ماه

خواب هاي روي خرمن خوب بود

 

روزهاي خرمن افشاني كه بود

خوشه ها در باد مي رقصيد شاد

 

دانه هاي گندم و جو را زكاه

پاك مي كرديم با آهنگ باد

 

در دل شبهاي مهتابي كه نور

مثل باران مي چكيد از آسمان

 

مي كشيديم از سر شب تا سحر

بارهاي كاه را تا كاهدان

 

آسمان ها در مسير كهكشان

ريزه هاي ماه را مي ريختند

 

اسب ها از بارشان ، در طول راه

ريزه هاي كاه را مي ريختند

 

ريزه هاي كاه خطي مي كشيد

از سر خرمن به سوي كاه دان

 

 

كهكشاني ديده مي شد در زمين

كهكشانِ ديگري در آسمان

 

توي خرمنجاي خاكي كيف داشت

بازي پرتاب « توپ آتشي » 

 

« دوز » بازي هاي بي دوز و كلك

جنگ با « تير و كمان هاي كِشي »

 

جنگ مردان مثل جنگ واقعي

جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود

 

جنگ ما مانند « جنگ زر گري »

گرچه پر آشوب، اما خوب بود

 

مرگ ما يك چشم بستن بود و بس

خون ما در جنگها بي رنگ بود

 

هفت تير چوبي ما بي صدا

اسب هاي چوبي ما لنگ بود

 

آسياهاي قديمي خوب بود

دوستي هاي صميمي خوب بود

 

گر چه ماشينهاي ما كوكي نبود

باز « ماشينهاي سيمي خوب بود»

 

ظهر ها بعد از شنا و خستگي

ماسه هاي نرم كارون كيف داشت

 

وقت بيماري كه مي رفتيم شهر

سينماي گنج قارون كيف داشت

 

روزها در كوچه هاي رو ستا

ديدن ملاي مكتب ترس داشت

 

ديدن جن توي حمام خراب

ديدن يك سايه در شب ترس داشت

 

چشم ها، هول و هراس ثبت نام

دست ها، بوي كتاب تازه داشت

 

گر چه كيف ما پر از دلشوره بود

باز هم دلشوره ها اندازه داشت

 

« باز باران با ترانه » مي گرفت

دفتر« تصميم كبري » خيس بود

 

« خاله مرجان » و خروس ساده اش

كه پر و بالش سرا پا خيس بود

 

روز هاي باد و باران تگرگ

تيله بازي هاي ما با آسمان 

 

تيله هاي شيشه اي از پشت بام

صاف، غِل مي خورد توي ناودان

 

بعضي از شب ها كه مهمان داشتيم

گرم و روشن بود ايوان و اتاق

 

مي نشستيم از سر شب تا سحر

فال حافظ بود و گرماي اجاق

 

« هفت بند » كهنه ي « كاكا علي »

ناله اش مثل صداي آب بود

 

شاهنامه خواني « عامو رضا »

داستانش رستم و سهراب بود

 

ياد شربت هاي شيرين و خنك

توي ظهر داغ عاشورا به خير ! 

 

ياد آشِ نذري همسايه ها

روضه ها و نوحه خواني ها به خير!

 

ياد ماه روزه و شب هاي قدر

ياد آن پيراهن مشكي به خير!

 

ياد آن افطارهاي نيمه وقت

روزه هاي كله گنجشكي به خير!

 

قهرها و آشتي هاي قشنگ

با زبان آشناي « زرگري »

 

يك دوچرخه، چند چشم منتظر

بعد از آن هم بوي چسب پنچري

 

چال مي كرديم زير يك درخت

لاشه ي گنجشك هاي مرده را

 

" چينه " مي داديم نزديك اجاق

جوجه هاي زرد سرما خورده را

 

خواب مي رفتيم روي سبزه ها

سير مي كرديم روي آسمان

 

راه مي رفتيم روي ابرها

تاب مي بستيم بر رنگين كمان ...

 

 ناگهان آن روزها را باد برد

روزهايي را كه گل مي كاشتيم

 

روزهايي كه كلاه باد را

از سرش با خنده برمي داشتيم

 

بال هاي كاغذي آتش گرفت

قصه هاي كودكي از ياد رفت

 

خاك بازي هاي ما را آب برد

بادبادك هاي ما بر باد رفت

 

آه، آيا مي توان آغاز كرد

باز اين راهِ به پايان برده را؟

 

مي توان در كوچه ها احساس كرد،

باز بوي خاكِ باران خورده را؟

 

 مي توان يك بار ديگر باز هم

بال هاي كودكي را باز كرد؟

از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
شعری از قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

ما در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید ...

در عصر قاطعیتِ تردید

عصر جدید

عصری که هیچ اصلی

جز اصل احتمال ، یقینی نیست

اما من

بی نام تو

حتی یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو عین الیقین من

قطعیت نگاه تو دین من است

من از تو ناگزیرم

من بی نام ناگزیر تو می میرم . . .

شعر از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
یکی از شعرهای قشنگ قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

این ترانه بوی نان نمی‌دهدبوی حرف دیگران نمی‌دهد

سفرهء دلم دوباره باز شدسفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی استبوی شعر و داستان نمی‌دهد:

با سلام و آرزوی طول عمرکه زمانه این زمان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شودروی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچهیک دریچه، آسمان نمی‌دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تنگر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!

فرصتی برای دوست داشتننوبتی به عاشقان نمی‌دهد

هیچ کس برایت از صمیم دلدست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو راهدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های‌و‌هوی گرگ و میشدل به هی‌هی شبان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بیکرانکس نشان ز بیکران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و کسنام دیگری بدان نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهرباننان و گل به میهمان نمی‌دهد

ناامیدم از زمین و از زمانپاسخم نه این ، نه آن…نمی‌دهد

پاره‌های این دل شکسته راگریه هم دوباره جان نمی‌دهد 

خواستم که با تو درد دل کنمگریه‌ام ولی امان نمی‌دهد

 از : قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور
 
 
 
 
 
ــ شعر اندکی طولانی است اما . . . قیصر امین پور
نوشته شده توسط : گنجینه بهترین شعرها 

پیش نوشت :

ــ کمی حوصله کنید ...

ــ شعر اندکی طولانی است اما . . .

.

.

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید :

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی های ساده

و با همان امضا ، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم

گاهی

ــ از تو چه پنهان ــ

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال ، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدن بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

 

از جمله دیشب هم

دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود »

من کاملن تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جوراب هایم را اتو کردم

تنها ــ حدود هفت فرسخ ــ در اتاقم راه رفتم

با کفش هایم گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه ی موهوم

دنبال آن مجهول می گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه

بوی تمام یاس های آسمانی

احساس می شد

دیشب دوباره

بی تاب در بیم درختان تاب خوردم

از نردبات ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیب هایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ِ ابرهای تُرد

یک پاره از مهتاب خوردم !

 

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی میشی است

و برخلاف سالهای پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم

دیشب برای اولین بار

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست

 

این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نمی دانم

 

گاهی برای یادبود ِ لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

 

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ِ ناشناس ِ شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل ِ بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند .

اما

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم

رفتار من عادی است ...

 

از : زنده یاد قیصر امین پور

:: موضوعات :: اشعار قیصر امین پور :: برچسب‌ها: بهترین اشعاری که خوانده ام
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:33  توسط علیرضا سورانی   | 

نمونه سوالات انشا پایه دوم(خردادماه)

صفحه اول

درستي يا نادرستي جملات زير را مشخص كنيد.

الف) استفاده از توصيف براي ذكر جزئيات سبب تاثير بخشي بيشتر نوشته مي شود.                  ص                غ

ب) رعايت فاصله (حاشيه گذاري) در دوطرف انشا به زيبايي متن كمك نمي كند.                    ص               غ

 

جملات زير را كامل كنيد

الف) اگر نويسنده شرح حال شخص ديگري را بنويسد به اين نوع نوشته ............................ مي گويند.

ب) به سروده ها و نوشته هايي كه راه بهتر زيستن وسعادت را نشان مي دهند ادبيات ............................. مي گويند.

 

به خلاصه و فشرده ي خواسته ها و آرمان هاي يك گروه يايك ملت چه مي گويند؟

الف) ضرب المثل            ب) شعار             ج) كلمات قصار            د) امثال وحكم

 

در مصراع(وطن ما به جاي مادر ماست) چه زيبايي ادبي به كار رفته است؟

الف) تشبيه                   ب) جناس            ج) تلميح                    د) تشخيص

 

دو مورد از راه هاي كوتاه نويسي را نام ببريد .

1. ................................................           2............................................

 

فوايد با ادب بودن را بنويسيد .(2مورد)

 

مصراع (ذات او دروازه ي شهر علوم ) تلميح به چه چيزي دارد؟

 

عبارت زير را با دوجمله ي مناسب كامل كنيد.

  اكنون كه سال به پايان خويش نزديك مي شود من بايد................................................................................................................................................

................................................................................................................. .

 

مفهوم بيت زير را بنويسيد.

        علم چندان كه بيش تر خواني                  چون عمل در تو نيست ناداني

 

واج آرايي چيست ؟ براي آن مثالي بنويسيد.

 

 

صفحه دوم

يكي از سه موضوع زير را انتخاب نموده ودر مورد آن انشايي بنويسيد

* يكي از زيبايي هاي آفرينش را توصيف كنيد.

*من سرزمينم ايران را دوست دارم..................

*شرح حال مختصري از خود بنويسيد.

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

..................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

...................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

....................................................................................................................................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:48  توسط علیرضا سورانی   | 

متن املا پایه دوم(خردادماه)

 

زبان هر جامعه در هر دوره اي نماينده ي فكر وفرهنگ همان روزگار است بهترين راه براي آشنايي با انديشه ها و باورهاي هر

 

جامعه روي آوردن به ادبيات آن جامعه است.

 

ايرانيان داراي هوش واستعداد فكري خوبي هستند قلمرو ايران چندان وسيع و گسترده دامن است كه به يك سو تابستان و دگر

 

سو زمستان است .

 

سفر زندگي به مهارت هايي نياز دارد كه بدون آن ها زندگي آينده پر مشقت خواهد بود وما مي توانيم با توكل به پروردگار به اين

 

مهارت ها دست يابيم وزندگي خود را سرشار از طراوت  وشادابي كنيم .

 

خانواده كوچكترين بخش اجتماع است  وبراي خود هنجار وحريم و قانون  وآدابي دارد و اهل هر خانواده متناسب با آن  آداب  و

 

معيارهاي اخلاقي تربيت مي شوند .

 

امروز نوجوانان شاداب و با ايمان  وجوانان سرزنده  وپاك آيين ميهن اسلامي همانند قلل استوار و پايدار ند كه  مايه ي عزت و

 

افتخار نسل هاي امروز وفردايند .

 

اين يكي از عادات ماست كه هرچه را  داريم پاس نمي داريم و همين كه از دست رفت متوجه خطاي خود مي شويم انگشت

 

ندامت به دندان مي گزيم و سودي نمي بريم بنا براين هميشه بايد به خاطر داشته باشيم كه وقت عزيز و گران بهاست .

 

 

 

 

با آرزوي موفقيت    

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:45  توسط علیرضا سورانی   | 

نمونه سوالات املایی پایه دوم(خردادماه)

ردیف

صفحه اول

بارم

1

درستي يا نادرستي جملات زير را مشخص كنيد.

الف) زنگ املا فرصتي برا سنجش خوب گوش دادن مي باشد.                                      ص                غ

ب) كلمه (حيات )به معني محوطه ي بيرون خانه وكلمه (حياط ) به معني زندگي است .         ص                غ

 

1

2

جاهاي خالي را با استفاده از كلمات داخل پرانتز كامل كنيد.

الف) روزگار مانند دريايي است كه هميشه در .................. ومد است . ( جزر – جذر )

ب) يك نوجوان بايد خطا را از ....................... تشخيص دهد .(  صواب – ثواب )

 

1

3

در كدام گزينه غلط املايي وجود دارد ؟

الف) اغراظ گوناگون               ب) عرصه ها وميدان ها               ج) سقف غار                د) مجادله ي لفظي

 

1

4

معني واژه ي (عصاره ) كدام يك از گزينه هاي زير است ؟

الف) تشنگي                       ب) چكيده                               ج) عصر                      د) معاصر

 

1

5

معني كدام گزينه نادرست است؟

الف) ندامت : پشيماني           ب) محاربه : با يكديگرجنگيدن       ج)دلق : شكايت             د) حلاوت : شيريني

 

1

6

در كدام گزينه دو كلمه نسبت به هم مترادف هستند؟

الف) تفك وتامل                 ب) پير وجوان                           ج) انباز وهمتا                د) تحمل وتوكل

 

1

7

در عبارت زير تشديد را در جاي مناسب قرار دهيد.

 

 بايد برنامه ي خود را چنان مرتب كنيم كه در هر ساعتي كار معيني داشته باشيم .

 

1

8

با حروف در هم ريخته شده ي زير كلماتي بسازيد كه با كلمات داخل پرانتز مترادف باشند .

الف)  ك- ذ – و –ا – ت (............................)                 ب)  ع – م – و – م – د (...................................)

 

1

9

كلماتي در متن زير نادرست نوشته شده آن ها را پيدا كرده و شكل درست آن را بنويسد.

فوا سل ميان قطعات باغ مصتور از انواع درختان ميوه است ودرختان براي رفع عتش به انتظار باران نشسته اند وبا آمدن باران رايهه ي دل انگيزي به

مشام مي رسد.

(...........................)        (.................................)        (....................................)       (...................................)

 

 

2

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:42  توسط علیرضا سورانی   | 

باد نوروزي همي در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختي لعبتي ديگر شود
باغ همچون كلبه بزاز پرديبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود
روي بند هر زميني حله چيني شود
گوشوار هر درختي رشته گوهر شود
چون حجابي لعبتان خورشيد را بيني به ناز
گه برون آيد زميغ و گه به ميغ اندر شود
افسر سيمين فرو گيرد
ز سر كوه بلند
بازمينا چشم و زيبا روي و مشكين سر شود عنصری
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
حافظ
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد
به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش
كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
زفكر تفرقه باز آن تاشوي مجموع
به حكم آنكه جو شد اهرمن، سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد
چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد
چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد
زخانقاه به ميخانه مي رود حافظ
مگر زمستي زهد ريا به هوش امد
حافظ

 

درخت غچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند
حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد
علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند
بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط
ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند
يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست
كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند
به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري
جواب داد كه آزادگان، تهي دستند
سعدی

 

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد حافظ

 

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم هوشنگ ابتهاج

 

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب
با صد هزار زينت و آرايش عجيب
شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود
گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب
چرخ بزرگوار يكي لشگري بكرد
لشگرش ابر تيره و باد صبا نقيب
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن
ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب
آن ابر بين كه گريد چون مرد سوگوار
و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كثيب
خورشيد ز ابر تيره دهد روي گاه گاه
چونان حصاريي كه گذر دارد از رقيب
يك چند روزگار جهان دردمند بود
به شد كه يافت بوي سمن را دواي طيب
باران مشك بوي بباريد نو بنو
وز برف بركشيد يكي حله قصيب
گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت
هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب
لاله ميان كشت درخشد همي ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضيب
بلبل همي بخواند در شاخسار بيد
سار از درخت سرو مر او را شده مجيب
صلصل بسر و بن بر با نغمه كهن
بلبل به شاخ گل بر بالحنك غريب
اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد
كه اكنون برد نصيب حبيب از بر حبيب رودکی

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز سعدی

 

عيد، «حول حالنا» است
كه واجب است بفهميم
عيد، شوقي است
كه پدرم را به مزرعه مي خواند
عيد، تن پوش كهنه باباست
كه مادر
آن را به قد من كوك مي زند
و من آن قدر بزرگ مي شوم
كه در پيراهن مي گنجم
عيد، تقاضاي سبز شدن است
يا مقلب القلوب! سلمان هراتی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 11:6  توسط علیرضا سورانی   | 

باد نوروزي همي در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختي لعبتي ديگر شود
باغ همچون كلبه بزاز پرديبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود
روي بند هر زميني حله چيني شود
گوشوار هر درختي رشته گوهر شود
چون حجابي لعبتان خورشيد را بيني به ناز
گه برون آيد زميغ و گه به ميغ اندر شود
افسر سيمين فرو گيرد
ز سر كوه بلند
بازمينا چشم و زيبا روي و مشكين سر شود عنصری
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
حافظ
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد
به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش
كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
زفكر تفرقه باز آن تاشوي مجموع
به حكم آنكه جو شد اهرمن، سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد
چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد
چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد
زخانقاه به ميخانه مي رود حافظ
مگر زمستي زهد ريا به هوش امد
حافظ

 

درخت غچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند
حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد
علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند
بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط
ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند
يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست
كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند
به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري
جواب داد كه آزادگان، تهي دستند
سعدی

 

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد حافظ

 

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم هوشنگ ابتهاج

 

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب
با صد هزار زينت و آرايش عجيب
شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود
گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب
چرخ بزرگوار يكي لشگري بكرد
لشگرش ابر تيره و باد صبا نقيب
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن
ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب
آن ابر بين كه گريد چون مرد سوگوار
و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كثيب
خورشيد ز ابر تيره دهد روي گاه گاه
چونان حصاريي كه گذر دارد از رقيب
يك چند روزگار جهان دردمند بود
به شد كه يافت بوي سمن را دواي طيب
باران مشك بوي بباريد نو بنو
وز برف بركشيد يكي حله قصيب
گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت
هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب
لاله ميان كشت درخشد همي ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضيب
بلبل همي بخواند در شاخسار بيد
سار از درخت سرو مر او را شده مجيب
صلصل بسر و بن بر با نغمه كهن
بلبل به شاخ گل بر بالحنك غريب
اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد
كه اكنون برد نصيب حبيب از بر حبيب رودکی

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز سعدی

 

عيد، «حول حالنا» است
كه واجب است بفهميم
عيد، شوقي است
كه پدرم را به مزرعه مي خواند
عيد، تن پوش كهنه باباست
كه مادر
آن را به قد من كوك مي زند
و من آن قدر بزرگ مي شوم
كه در پيراهن مي گنجم
عيد، تقاضاي سبز شدن است
يا مقلب القلوب! سلمان هراتی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 11:6  توسط علیرضا سورانی   |